گنجور

شمارهٔ ۸

 
رودکی
رودکی » قصاید و قطعات
 

کس فرستاد به سر اندر عیار مرا

که: مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا

وین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت

برهاناد ازو ایزد جبار مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

کلمه‌ی «سر» در مصرع اول بیت اول باید به کسر سین خوانده شود: ســِــر یعنی راز، «به سر اندر» یعنی به صورت پنهانی، «عیار» معنی ترفندکار و زیرک می‌دهد و به قول بعضی نام معشوق رودکی بوده

حمید نوشته:

می شه تصور کرد شاعر معشوقی داره که با کس دیگه ای (که طبق شعر پیر و زشته) زندگی می کنه و روزها رو تحت تملک او می گذرونه. اگر تصور کنیم و یا حتی احتمال بدیم اسم طرف عیار بوده تردیدی نمی مونه که این معشوق یه پسره. اون کسی که معشوق باهاش زندگی می کنه از این که رودکی برای عیار شعر می گه بر سر غیرت می آید و چون دستش و زورش به شاعر نمی رسه آتش حسادت جنسیش رو بر سر عیار خالی می کنه. به این خاطره که اون پسر اذیت می شه و پنهانی کسی رو می فرسته که آقا یه خورده جلوی خودت رو بگیر و آبروی منو به باد نده و زندگی رو برام سخت نکن.

بهرام شاهى نوشته:

حمید جان،
من با تفسیر شما هم آواز نیستم. در این دو-بیتىِ زیباىِ رودکى -که کنجکاوىِ خواننده را به راستى بر مى آغالاند- چهار شخص به اندیشه و دیدگاهِ خواننده آورده مى شوند:
نخست، “کَس” که همان کسى است که به رودکى پیام مى فرستد.
دوم، “عیار” که همان پیام-رسان است. پروا کنید که واژه “عیّار” نامِ کسى نیست. “عیّار” به معناىِ جوانمرد، لوطى، “داش-مشتى”…و مانند ابنهاست. همچنان که در داستان “سمکِ عیّار” میبینیم؛ که در آن، “سَمَک” نامِ آن جوانمرد (عیّار) است. نمونه امروزین-تر یک “عیّار”، داش آکُلِ هدایت است.
سوم، فژه پیر (فژه یعنى زشت و دُژَم و تند-خو و بد هیبت و زشت-رو) که بیگمان، شکایتِ “کَس” به رودکى از دیتِ اوست. همین “کَس” است که فژه پیر را نفرین کرده از خداوند (”ایزد جبار”) میخواهد که او را از دست این پیرِ زشت-خو براهاناد.
چهارم، خود رودکى.
بنا بر این، محال است که آن “کَس” -که، همچنان که شما مى گویید، به اغلبِ احتمال ، دوست نزدیک یا معشوق/معشوقه رودکى ست، همان “عیّار” باشد.
سرانجام، گمانِ من این است که آن “کَس” زن است نه مرد، چرا که یک مرد، حتى “اَمرد”، یعنى همجنس-گراىِ در نقشِ مونث، به راحتى میتوانسته خوبشتن را از چنگِ “فژه پیر” رها سازد. اما اگر آن کَس، زنى بوده باشد، در جامعه بسیار بسته و مذهبى آن روزگار، ناگزیر، توانِ رها سازىِ خویشتن را، به گمان قوى، نمیداشته است. هم از این روست -به گمانِ من- که از راهِ رساندن پیام به رودکى (توسط یک عیّار) دست-به-دامنِ شاعرِ توانا و چیره دست شده، از او میخواهد که در سروده هاى خویش اینقدر به وى (زنِ موردِ ستمِ فژه پیر) اشاره نکند تا مگر بهانهِ زجر و شکنجه بیشتر، به دست آن پیر زشتخو (به گمان قوى، شوهر آن زن، که ضمناً، چه بسا از خود زن بسیار پیرتر بوده است) ندهد تا هنگامى که “ایزد جبار” شر او را از سر زن رها کند!

محمد نوشته:

تفسیر آقا حمید رضاخاله پیرزنکانه و نادرست است. این دو بیت به وضوح از شکایت زنی از فژه پیری سخن می گوید که او را به واسطه ی عشق غیری ملامت می کند. آنهم با یک فشار روانی که مجبور است مخفیانه از طریق واسطه ای برای شاعر پیام بفرستد که دیگر نامی از او در اشعارش نیاورد. من با اشارت آقا بهرام به اقتضای دوران در دنیای مردسالارانه ی کهن کاملن موافقم. در هر حال بیانی که شعر القا می کند یک رابطه ی کلاسیک و سنتی عشقی و پیرامونی آن است با عناصر مرد و زن. ضرورتی ندارد که باری افزون و نچسب را بر آن تحمیل کنیم.

محمد نوشته:

ضمنن در لغت نامه ی دهخدا یکی از معانی اصلی عیار ، مرد بسیار آمدوشدکننده و ذکی، بسیار گشت کننده می باشد.( فردی مناسب برای پیام سری رساندن)

کانال رسمی گنجور در تلگرام