گنجور

شمارهٔ ۴

 
رودکی
رودکی » قصاید و قطعات
 

دلا، تا کی همی جویی منی را؟

چه داری دوست هرزه دشمنی را؟

چرا جویی وفا از بی وفایی؟

چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟

ایا سوسن بناگوشی ، که داری

به رشک خویشتن هر سوسنی را

یکی زین برزن نا راه برشو

که بر آتش نشانی برزنی را

دل من ارزنی، عشق تو کوهی

چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟

ببخشا، ای پسر، بر من ببخشا

مکش در عشق خیره چون منی را

بیا، اینک نگه کن رودکی را

اگر بی جان روان خواهی تنی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بیت سوم «بر شک» با «به رشک» جایگزین شد، بیت ششم در منبع دیگری به این صورت شروع می‌شود «ببخشا! ماه من! بر من ببخشا! …»

رسته نوشته:

نفیسی برای این قطعه دو منبع را ذکر کرده است:
منبع ۱۲ - جنگ محمد تقی بن هادی
منبع ۳۵ - لغت فرس اسدی نسخه ی خطی مکمل مورخ ۸۷۷
آیا ممکن است که حمید رضا هم منبع دیگر را برای بیت ششم در همین جا ذکر کند؟

ف-ش نوشته:

هو
دلا تاکی همی جوئی منی را
چه داری دوست هرزه دشمنی را
چرا جوئی وفا از بیوفائی
چه کو بی بیهده سردآهنی را
پیداست که کلمه منی ومنیت به معنای خود خواهی وبه تعبیردیگر من کاذب از قدیم الایام درادبیات موردتوجه بوده است واین معنی در معرفت النفس بسیار مهم است اهل معرفت مبگویند انسان دوتا من دارد یکی منیت کاذب ودیگر من حقیقی یا واقعیت وجود وهمه گرفتاری انسان مربوط به منیت کاذب است که متکی به خیالات واهی وخدایان دروغین است وحجاب درک پروردگار میشود هدف اصلی ادیان آنست که حقیقت وجود انسان را علی رغم منی ومنیت احیا کنند ورودکی که نخستین شاعر فارسی محسوب مبشود در بیت نامبرده منی را هرزه دشمن قلمداد کرده است ومیبینیم که چگونه ادبیات ایران با مفاهیم بلند دینی آمیخته است وشاید شعرا بیش از مبلغان رسمی دینی معانی بلند دینی را درطول تاریخ به مردم آموخته اند وشاید به این دلیل که بیان آنها هنرمندانه بوده واز نظر مردم کمترحشک و تعصب آمیز بوده است

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درود و سپاس از کار نیکویتان در زمینة ادبیات، به ویژه شعر پارسی، تا آن که فرصتی بیابید و به دیگر گونه های ادبی پارسی بپردازید.
نخست آن که رودکی از من و منیت سخن نمی گوید. او از خودش، از خود عاشقش و بزرگی عشقش می گوید.
دوم آن که آنچه که در این جا نوشته اید، از رودکی نیست! بنگریم درهم ریختگی کلام را که مفهوم چه قدر سست است! اما رودکی چه سرود؟ بنگریم:
دلا تا کی همی جویی منی را؟
چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟
دلم چون ارزنی، عشق تو کوهی
چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟
بیا اینک نگه کن رودکی را
اگر بی جان روان خواهی تنی را
دوباره بخوانیم و توجه کنیم به این پیوستگی مفهوم، و آن گسستگی مضمون هفت بیت شعر!
و از همه مهم تر زمینی بودن شاعر را!

دکتر ترابی نوشته:

گر چه میگویند معنا در دل شاعر است ، اما من در هم ریختگی و گسیختگی در غزل نمی بینم، در دو بیت بخست شاعر با خویشتن خویش سخن می گوید؛ آهن سرد چرا میکوبی و وفا از بی وفایان از چه میجویی، پس روی به معشوق میکند: ای که بناگوشت رشک سوسن است بی راهه مرو به راه باز آی دل من مشکن ، بر من ببخشای ( بر مانظری کن که دراین شهر غریبیم……) و گرت خاطر تماشای تن بی جان سرگردانی است، رودکی را از نظر مینداز.

کانال رسمی گنجور در تلگرام