گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

نه رسم دیر و نه آئین کعبه میدانی

ندانمت چه کسی، کافری، مسلمانی

بمال و جاه چه نازی، که شخص نمرودی

بخورد و خواب چه سازی که نفس حیوانی

تمیز نیک و بد از هم نکردنت سهل است

بلاست اینکه تو بد نیک و نیک بد دانی

درین جهان ز تو حیوان بجٰان خود مانده

که ره بسی است ز تو تا جهٰان انسانی

بغیر انسان هر چیز گویمت شادی

بغیر آدم هر چیز خوانمت آنی

چه جانور کنمت نام مانده‌ام حیران

بهیچ جانوری غیر خود نمیمانی

چه لازم است مدارا د گر به دشمن و دوست

کنون که گشت رضی کشتی تو طوفانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام