گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه

ببری دل ز دست سنگ سیاه

زیر دستت چه آسمـٰان چه زمین

پایمالت چه آفتاب و چه ماه

روز مستی نمیبریم بسر

این زمان آمدیم بر سر راه

چون ننالیم که از تماشایش

باز گردد بسوی دیده نگاه

آنچه آن جلوه کرد با جانم

برق هرگز نمیکند به گیاه

ای که بی باک بر سر راهش

میروی و نمیروی از راه

باش یک لحظه تا برون آید

آفتابم ز زیر ابر سیاه

نفست از چه مرده زنده کند

گر نه روح اللهی، بلا اشباه

سنگ سوزم اگر ببـٰارم اشک

چرخ ریزم اگر بر آرم آه

گاه و بی‌گاه منع ما نکنی

چشمت ار بر رخش فتد ناگاه

گفتمش میرود رضی گفتا

هر کجا میرود خدا همراه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام