گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

مگر شور عشقت ز طغیان نشیند

که بحر سر شکم ز طوفان نشیند

مگر بر کنار است زان روی زلفش

که پیوسته چون من پریشان نشیند

عجب بادهٔ خوشگواریست عشقت

که در خوان گبر و مسلمان نشیند

نشسته است ذوق لبت در مذاقم

چو گنجی که در کنج ویران نشیند

نشسته بر آن روی زلف سیاهش

چو کفری که بالای ایمان نشیند

اجل گشته آنرا که در خوابش آئی

سراسیمه خیزد پریشان نشیند

هر آنکو فکندم جدا از عزیزان

الهی به مرگ عزیزان نشیند

قبای سلامت به آن رند بخشند

که از هستی خویش عریان نشیند

رضی شد پریشان آن زلف یا رب

پریشان کننده پریشان نشیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

سلام خسته نباشین
فکر کنم بیت اول، در مصرع دوم کلمه “سرشکم”باید سرهم باشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام