گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد

که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد

شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را

هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد

تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم

اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد

الهی همچو موسی رب ارنی را نمی‌گویم

که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد

نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی

کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد

وفای‌ دوستان گر با رضی این است میترسم

که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرتضی پاریزی نوشته:

هلال ابروی من هر گه، که ترکش بر میٰان بندد
این مصرع باید به صورت زیر باشد:
هلال ابرویم هرگه ، که ترکش برمیان آید
باتشکراز زحماتی که می کشید

پاسخ: با تشکر، صرف نظر از سهوی که در نقل «بندد» کرده‌اید مطابق فرموده تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام