گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است

هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است

یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست

از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است

وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل

توقع ثمر از بید باد پیمائی است

جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسند

که دور از تو هلاکم به از شکیبائی است

چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز

تحیر تو که خون در دل تماشائی است

من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق

بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است

عجب نمک به حرامی است دور از تو رضی

که با وجود خیالت به تنگ تنهائی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بیت ٥؟؟؟

س ، م نوشته:

رضی جان ، چیزی نگفتی که به کار آید
بی مایه فطیر است

مجتبی خراسانی نوشته:

بسمه تعالی
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست/از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است
و:
من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق/بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است
و:
چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز/تحیر تو که خون در دل تماشائی است
نزد احول به کار ناید…
(س ، م، مخاطب عرضم شما نبودید، با خود حدیث نفس کردم)

س،م نوشته:

مجتبی خراسانی
،،،
حدیث نفس اگر کرده ای که خوش گفتی
و گر نه ، از دهنت بوی خوش نمی آید

محمد نوشته:

ای خراسانی
چه شد دوباره هل من مبارز میخوانی
لیام را از یاد بردی ؟
زبانت را نگهدار تا احترامت به جا باشد

مجتبی خراسانی نوشته:

حدیث نفس بود، حقیر را چه به شما!
باید با هم سن و سالان خود بازی کرد…
موید باشید.

مجتبی خراسانی نوشته:

محمد، صبح شما بخیر باشد.
جلال الدین می فرماید:
ستر چه در پشم و پنبه آذرست/تا همی پوشیش او پیداتر است

کانال رسمی گنجور در تلگرام