گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است

نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن

غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی

که در خرابهٔ ما زین متاع بسیار است

بر آستانه او عاشقانه جان درباخت

رضی که در غم عشقش هنوز بیمار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا پوستی نوشته:

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کانال رسمی گنجور در تلگرام