گنجور

چند قطعه

 
رهی معیری
رهی معیری
 

نیروی اشک: عزم وداع کرد جوانی به روستای

نابینا و ستمگر: فقیر کوری با گیتی آفرین می گفت

دشمن و دوست: دیگران از صدمه اعدا همی نالند و من

شاخک شمعدانی: تو ای بی بها شاخک شمعدانی

ابنای روزگار: یاری از ناکسان امید مدار

موی سپید: رهی بگونه چون لاله برگ غره مباش

سرنوشت: اعرابئی به دجله کنار از قضای چرخ

پاداش نیکی: من نگویم ترک آیین مروت کن ولی

رازداری: خویشتن داری و خموشی را

همت مردانه: در دام حادثات ز کس یاوری مجوی

کالای بی بها: سراینده ای پیش داننده ای

راز خوشدلی: حادثات فلکی چون نه به دست من و توست

سخن پرداز: آن نواساز نو آیین چو شود نغمه سرای

پاس ادب: پاس ادب به حد کفایت نگاه دار

مایه رفعت: اگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن

سایه اندوه: هر چه کمتر شود فروغ حیات

راز خوشدلی: حادثات فلکی، چون نه بدست من و تست

سخن پرداز: آن نواساز نوآئین، چو شود نغمه سرای

مطایبه (طبیب و بیطار): عمری از جور چرخ مینا رنگ

حق رأی: جان بابا، هر شب این دیوانه دل

لاله کوهی: سحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگ

فتنه آذربایجان: فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت

سوارکاران: آن شنیدستم که در میدان «کورس »

پند پیرانه: دوش چشمت به خواب غفلت بود

چشم فیروزه گون: ثریای فیروزه گون چشم من

دلدادگان من (اقتباس از ترانه های بیلیتس): چون که دلداده نخستم، دید

آتش: بی تو ای گل، در این شام تاری

دخترک لاله فروش: آن لاله نام لاله فروش، از دو زلف خود

زاده آزاده: بهر تو این خجسته کتاب آورد نشاط

نگاه سخن گو: گفتم: این چشم جاودانه تو

پوشکین: ای پوشکین درود فرستم تو را درود

دل من: درون کلبه تنگی شبانگاه

بزم زهره: تو ای آتشین زهره کز تابناکی

پشیمانی: دل تو را دادم چو دیدم روی تو

نسیم گریزان: از فتنه پریشان نشود هر که پناهی

گوهر یکتا: فتاد گوهر یکتای من به دست رقیب

احترام پدر: مباش جان پدر غافل از مقام پدر

پند روزگار: دوران روزگار دهد پند مرد را

موی سپید: موی سپید، آیت پیری است در جهان

نغمه فتح: ای دلیران تیغ خونبار از میان باید گرفت

عشق وطن: سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما

باغبان ملک: ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل

رشک جنان: بعد از این دشت و دمن رشک جنان خواهد شد

نیش و نوش: چون مساعد نیست ساعد بهر نفط

کالای بی بها: سراینده ای، پیش داننده ای

پل دختر - شمارهٔ ۱: حمید، تازه جوان و شکفته رو شده است

پل دختر - شمارهٔ ۲: بهر گشایش پل دختر وزیر راه

جانانه دشتی: مستیم و خرابیم ز پیمانه دشتی

باور مکن: مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن

رنج بیهوده: خائنین اهل وطن را مایه دردسرند

وطن: زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن

شور وطن: هرکه را بر سر ز سودای وطن افسر بود

جمال پرست: نه من پرستش روی نکو نمایم و بس