گنجور

باده فروش

 
رهی معیری
رهی معیری » چند تغزل
 

بنگر آن ماه روی باده فروش

غیرت آفتاب و غارت هوش

جام سیمین نهاده بر کف دست

زلف زرین فکنده بر سر دوش

غمزه اش راه دل زند که بیا

نرگسش جام می دهد که بنوش

غیر آن نوش لب که مستان را

جان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش

دیده‌ای آفتاب ماه به دست

دیده‌ای ماه آفتاب فروش؟

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد کهن دل نوشته:

به نظر میرسد درست این باشد:
دیده ای آفتاب “ماه” به دست
دیده ای ماه آفتاب فروش؟


پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.

حمید کریمی نوشته:

بیت ماقبل آخر مصرع دوم :
“پرورده” نوشته شده
به نظر “پَروَرَد” است

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام