گنجور

بهار عشق

 
رهی معیری
رهی معیری » منظومه‌ها
 

روان پرور بود خرم بهاری

که گیری پای سروی دست یاری

و گر یاری ندارد لاله رخسار

بود یکسان به چشمت لاله و خار

چمن بی همنشین زندان جانست

صفای بوستان از دوستان است

غمی در سایه جانان نداری

و گر جانان نداری جان نداری

بهار عاشقان رخسار یار است

که هر جا نوگلی باشد بهار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

با درود و تشکر فراوان. آنگونه که از واژه ی “چشمت” در مصرع چهارم بر می آید به نظر می رسد در مصرع سوم نیز فعل “ندارد” می بایست با فعل “نداری” جایگزین گردد. بدین صورت که:

وگر یاری نداری لاله رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار

کانال رسمی گنجور در تلگرام