گنجور

گل یخ

 
رهی معیری
رهی معیری » منظومه‌ها
 

به دیماه کز گشت گردان سپهر

سحاب افکند پرده بر روی مهر

ز دم سردی ابر سنجاب پوش

ردای قصب کوه گیرد بهدوش

جهان پوشد از برف سیمین حریر

کشد پرده سیمگون آبگیر

شود دامن باغ از گل تهی

چمن ماند از زلف سنبل تهی

دا آن فتنه انگیز طوفان مرگ

که نه غنچه ماند به گلبن نه برگ

گلی روشنی بخش بستان شود

چراغ دل بوستانیان شود

صبا را کند مست گیسوی خویش

جهان را بر انگیزد از بوی خویش

گل بخ بخوانندش و ای شگفت

کزو باغ افسرده گرمی گرفت

ز گلها از آن سر بر افراخته است

که با باغ بی برک و بر ساخته است

تو نیز ای گل آتشین چهر من

که انگیختی آتش مهر من

ز پیری چو افسرد جان در تنم

تهی از گل و لاله شد گلشنم

سیه کاری اختر سیه فام

سیه موی من کرد چون سیم خار

سهی سروم از بار غم گشت پست

مرا برف پیری به سرنشست

به دلجویم در کنار آمدی

ز مستان غم را بهار آمدی

گل بخ گر آورد بستان بهدست

مرا آتشین لاله ای چون تو هست

ز گلچهرگان سر بر افراختی

که با جان افسرده ای ساختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است موارد زیر را اصلاح فرمایید:
نادرست:
ز گلها از آن سر بر افراخته است
که با باغ بی برک و بر ساخته است
گل بخ گر آورد بستان بهدست
مرا آتشین لاله ای چون تو هست

درست:
ز گلها از آن سر بر افراخته است
که با باغ بی برگ و بر ساخته است
گل یخ گر آورد بستان به دست
مرا آتشین لاله ای چون تو هست

کانال رسمی گنجور در تلگرام