گنجور

جلوه نخستین

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم
 

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است

نشان قافله سالار عاشقان این است

مبین به چشم حقارت به خون دیده ما

که آبروی صراحی به اشک خونین است

ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز

به دیده منت آن جلوه نخستین است

نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟

که تلخکامی ما ز آن دهان شیرین است

به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت

که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است

به غیر خون جگر نیست بی نصیبان را

زمانه را چه گنه چوننصیب ما این است

رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا

بهار من گل روی امیر و گلچین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز (هوز نوشته شده)

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حسین علیقلی زاده نوشته:

در بیت ششم، “چون نصیب” به اشتباه چوننصیب (سرهم) آمده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام