گنجور

وفای شمع

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد دوم
 

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز

مرگ خود می‌بینم و رویت نمی بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم

شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم

گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست

در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند

صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی

طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قد ِ آغوش ِ خودم نوشته:

سلام
سپاس از زحماتتون.
بیت سوم.
عم می شود *عمر* !

احمد صوفی نوشته:

با سلام
لطفاً در مصرع دوم از بیت سوم نقطه ای برای غم بگذارید.
کلمه صحیح غم است نه به گفته دوستمان عمر.

محمد امین سلطان آبادی نوشته:

سلام
نکته جناب صوفی در مورد “غم” درست هست لطفا اقدام فرمایید

ارجمندی نوشته:

در مصرع اول بیت آخر احتمالا دوست پندارد درست است، نه دوست پندارم

قسیم طوفان نوشته:

سلام عرض میدارم بعد از سلام باید یاد آوار شد که بجای (عم) غم باید باشد به نظر من . غم نمی گردد جدا از جان مسکین من هنوز …با احترام

کسرا نوشته:

روحت شاد رهی معیری

کانال رسمی گنجور در تلگرام