گنجور

نازک اندام

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد دوم
 

ز جام آینه گون پرتو شراب دمید

خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید

درون اشک من افتاد نقش اندامش

به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید

ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او

ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید

کشید دانه امید ما سری از خاک

که برق خنده زنان از دل سحاب دمید

بباد رفت امیدی که داشتم از خلق

فریب بود فروغی که از سراب دمید

غبار تربت ما بوی گل دهد گویی

که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید

رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت

دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام