گنجور

بهشت آرزو

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد اول
 

بر جگر داغی ز عشق لاله رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

خاطر از آیینه صبح است روشن تر مرا

این صفا از صحبت پاکیزه رویی یافتم

گرمی شمع شب افروز آفت پروانه شد

سوخت جانم تا حریف گرم خویی یافتم

بی تلاش من غم عشق تو ام در دل نشست

گنج را در زیر پا بی جستجویی یافتم

تلخکامی بین که در میخانه دلدادگی

بود پر خون جگر هر جا سبویی یافتم

چون صبا در زیر زلفش هر کجا کردم گذار

بک جهان دل بسته بر هر تارمویی یافتم

ننگ رسوایی رهی نامم بلند آوازه کرد

خاک راه عشق گشتم آبرویی یافتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حسین نوشته:

هر چند غم عشق ویرانگر است و بسیار آزار دهنده ولی وجود و فطرت انسان این غم را دوست دارد و در این شعر مرحوم رهی معیری از وجود این غم عشق در وجود خود اظهار رضایت میکند و حتی از آن تعبیر به گنجی میکند که بدون جستجو یافته است، به این دلیل بدون جستجو ؛ چون شعله ور شدن عشق در وجود انسان امری اختیاری نیست و هر نفس لطیفی در برابر جمال بی اختیار می شود! کلاً همین که انسان چیزی و آرزویی در وجود خود برای انس گرفتن و شوق نزدیک شدن و تلخی دور شدن داشته باشد کلاً زندگی را وارونه می کند، این ها همه ناشی از فطرت خدا طلبی ما است که بعضی از مواقع آن که ما را واله می کند عشق به مخلوقات اوست و لی این مجازی است به قول یکی از عرفا به جای اینکه مبهوت نوری که از روزنه ی پنجره آمده شده ای بزن بیرون و آفتاب را تماشا کن!!!

میرزا نوشته:

سلام!
با عرض سپاس، به گمانم بیت هفتم مصراع دوم “یک” به اشتباه “بک” درج شده.

محمد محمدی نوشته:

با سلام

بک جهان دل بسته بر هر تارمویی یافتم

بک لطفا اصلاح شود….

امین نوشته:

خیلی زیباست این غزل.

کانال رسمی گنجور در تلگرام