گنجور

بی‌نصیب

 
رهی معیری
رهی معیری » ابیات پراکنده
 

کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست

هست خون دل اگر باده به مینایم نیست

به سراپای تو ای سرو سهی قامت من

کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست

تو تماشاگه خلقی و من از باده شوق

مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟

چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست

گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی

دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
این شعریکی ازغزلیات زیبای رهی است که مطلع و مقطع آن از قلم افتاده اند و بدینقرارند:
کنج غم هست, اگر بزم طرب جایم نیست
هست خون دل, اگر باده به مینایم نیست
گوهری نیست به بازار ادب ورنه “رهی”
دامن دریا چون طبع گهر زایم نیست

پاسخ: با تشکر، بیتهای جاافتاده اضافه شدند.

ح. رهگذر نوشته:

با درود و سپاس.
مصراع آخر از لحاظ وزنی مشکل دارد. الان متأسفانه دیوان رهی در دسترسم نیست که ببینم چه ضبط شده. لطفاً در صورت امکان، اصلاح فرمایید.

سمانه ، م نوشته:

برداشت دوستان از این بیت :
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی
دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست
چیست ؟
آَیا منظور رهی این است که : گوهرشناسی در دنیای ادب نمی بینم که خریدار گهر های من باشد ؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام