گنجور

سفر اشک

 
پروین اعتصامی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات
 

اشک طرف دیده را گردید و رفت

اوفتاد آهسته و غلتید و رفت

بر سپهر تیرهٔ هستی دمی

چون ستاره روشنی بخشید و رفت

گر چه دریای وجودش جای بود

عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت

گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید

قیمت هر قطره را سنجید و رفت

من چو از جور فلک بگریستم

بر من و بر گریه‌ام خندید و رفت

رنجشی ما را نبود اندر میان

کس نمیداند چرا رنجید و رفت

تا دل از اندوه، گرد آلود گشت

دامن پاکیزه را بر چید و رفت

موج و سیل و فتنه و آشوب خاست

بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت

همچو شبنم، در گلستان وجود

بر گل رخساره‌ای تابید و رفت

مدتی در خانهٔ دل کرد جای

مخزن اسرار جان را دید و رفت

رمزهای زندگانی را نوشت

دفتر و طومار خود پیچید و رفت

شد چو از پیچ و خم ره، با خبر

مقصد تحقیق را پرسید و رفت

جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم

میوه‌ای از هر درختی چید و رفت

عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت

گوش داد و جمله را بشنید و رفت

تلخی و شیرینی هستی چشید

از حوادث با خبر گردید و رفت

قاصد معشوق بود از کوی عشق

چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت

اوفتاد اندر ترازوی قضا

کاش میگفتند چند ارزید و رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

فوق العاده است این غزل…

کانال رسمی گنجور در تلگرام