گنجور

راه دل

 
پروین اعتصامی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات
 

ای که عمریست راه پیمائی

بسوی دیده هم ز دل راهی است

لیک آنگونه ره که قافله‌اش

ساعتی اشکی و دمی آهی است

منزلش آرزوئی و شوقی است

جرسش نالهٔ شبانگاهی است

ای که هر درگهیت سجده گهست

در دل پاک نیز درگاهی است

از پی کاروان آز مرو

که درین ره، بهر قدم چاهی است

سالها رفتی و ندانستی

کانکه راهت نمود، گمراهی است

قصهٔ تلخیش دراز مکن

زندگی، روزگار کوتاهی است

بد و نیک من و تو می‌سنجند

گر که کوهی و گر پر کاهی است

عمر، دهقان شد و قضا غربال

نرخ ما، نرخ گندم و کاهی است

تو عسس باش و دزد خود بشناس

که جهان، هر طرف کمینگاهی است

ماکیان وجود را چه امان

تا که مانند چرخ، روباهی است

چه عجب، گر که سود خود خواهد

همچو ما، نفس نیز خودخواهی است

به رهش هیچ شحنه راه نیافت

دزد ایام، دزد آگاهی است

با شب و روز، عمر میگذرد

چه تفاوت که سال یا ماهی است

بمراد کسی زمانه نگشت

گاهی رفقی و گاه اکراهی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام