گنجور

این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام

 
پروین اعتصامی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات
 

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند

دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد

چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

خاطری را سبب تسکین است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

شعر زیبایی است ومن قبلا این شعر را روی سنگ فبرشان خوانده بودم.خدایش بیامرزاد

ناشناس نوشته:

بسیار زیبا وعمیق سروده شده و حقیقت ذات را بیان داشته.

رحیل نوشته:

در فرد چهارم، مصرع دوم- تصور می کنم بهتر آن باشد که نوشته شود:

دل بی دوست دل غمگین است

چرا که “دلی بی دوست… ” نکره می شود. در حالی که اینجا “ل” با کسره خوانده میشود که اضافت است….


پاسخ: با تشکر، مصرع یاد شده حداقل به سیاق فارسی ایران مشکلی از لحاظ دستوری ندارد و اتفاقاً این مصرع به همین صورت ضرب‌المثل است.

دوست دار فرهنگ و ادب ایران - کرداری نوشته:

با تشکر وسپاس از گرد آورندگان این مجموعه فاخر ، که بی شک با همت عالی خود ، در این دنیای پنجره ها ، پنجره ای را رو به فرهنگ و ادب پارسی گشوده اند.
از فرهنگ دوستان صمیمانه می خواهم که با مطالعه هر صفحه از این هنر ناب ایرانی ،به صلواتی مهمان کنند آن شاعر گران سنگ را. روحشان شاد

خسرو یاوری نوشته:

سلام : شعر بسیار زیبا و ماندگاری است .خدا رحمتش کند . به تقلید ایشان بنده هم شعری در قالب مثنوی سروده ام که برخی از ابیاتش را می نویسم .
این که مدفون شده اندر دل خاک
منم آن خسرو شیرینم و پاک
او که در مدرسه از تاریخ گفت
بین که خود در صفحه ی تاریخ خفت
ای که همچون شیر بر بالین من
سالم و سرمست باغی و چمن
لحظه ای بنگر تو احوال مرا
بین که بودم چیستم اکنون کجا
………..
گر تو نیکو بنگری اطراف من
یک نفر از ما نبرده جز کفن
چون تو فکرش را نمی کردم چنین
دفن گردم روزگاری در زمین
عاقبت روزی تو همچون ما شوی
فارغ از هر انجمن اینجا شوی
خوش تر آن باشد که قبل از آن فراغ
توشه بر گیری ز خوبی های باغ
تا که چون آئی در این جمع و چمن
نادم و حیران نباشی جان من
بار الها خود بیامرز این حقیر
هم جمیع فاتحه گویان شیر
متشکرم (وبلاگ خسروانه )

علی معینی نوشته:

احسنت.
من عاشق این شعر پروینم.
مرگ بالاخره به سراغ ما میاد
امیدوارم موقع مرگمون خدا و خلقش از ما راضی باشن

مخمور نوشته:

درود به روح پاک و لطیفش که اشعار نغز، روان و زلالش حکایت از روح بلند و بی آلایشش دارد.
به احترامش، یک دقیقه سکوت!
برای شادی روحش فاتحه.

حمید دوستی نژاد نوشته:

با درود بر همگی و سپاس از گردآورندگان این دفتر از جهت تلاشی ارزشمند در راستای گسترش ادب پارسی
در پایان مصرع اول از بیت پنجم اثر کلمه ی “فرساست” درست میباشد که به اشتباه جدا از هم به صورت “فرس است” نوشته شده است
“خاک در دیده بسی جان فرساست”

دکتر نوروز امینی نوشته:

با سلام شعر بسیار زیبا و آموزنده‌ای است و اصولا همه اشعار پروین آموزنده است. اما در بیت هفتم یک اشکال اساسی از نظر معنا دارد و آن، اینکه تعبیر از قبر به عنوان آخرین منزل هستی، با آموزه‌های قرآنی و دینی ما که قبر را فقط یک گذرگاه می‌داند برای رسیدن به عالم آخرت و زندگانی ابدی، سازگار نیست و بهتر بود این عبارت به شکلی دیگر بیان شود؛ مثلا می‌توانست بگوید: آخرین منزل دنیا این است؛ یعنی آخرین خانه‌ای که انسان در دنیا می‌تواند برای خود دست و پا کند همینجاست
من هم با تقلید از این شعر ایشان، شعری برای سنگ مزار خود سروده ام که تنها چند بیتش را تقدیم می‌کنم:
اینکه در خاک سیه بهروز است
عبد ناچیز خدا نوروز است
اینکه خوابیده چنین ساکت و سرد
بلبل نغمه زن دیروز است
«دوستان به که ز وی یاد کنند»
غم بی‌همنفسی جانسوز است
حمد و توحید بهین هدیه مر اوست
در دل قبر، چراغ افروز است
روحش شاد و قبرش پرنور باد

مرادی نوشته:

این قطعه ادبی به تنهای درجای مناسب خود آنچنان اثر گذار است که شنونده را برای مدتی بفکر فرو مبرد

نرجس نوشته:

شعر واقعا زیباییه اما مخافره ی این شعر کجاست خیلی ممنون از توجهتون

فرج الله نعمتی نوشته:

با سلام.
قالب این شعر، غزل است نه قطعه اگرچه در دیوان اشعار پروین جزو مقطعات آمده باشد. گفته خود ایشان هم که گفته اند این قطعه را برای … سروده ام منظورشان قطعه‌شعر بوده نه قالب قطعه. وجه تسمیة قطعه: قطعه توگویی قطعه و پاره ای از یک قصیده است و فقط مصراعهای زوج آن هم‌قافیه است و احیانا مردف. لطفا اصلاح فرمایید.
راستی بنده شعری به استقبال از این غزل پروین برای سیمین بهبهانی سروده ام. یادشان به خیر و نیکی:

اینکه نقش قلمش زرّین است
بانوی شعر و ادب سیمین است

طالع بخت سخندانی او
تاج فرق فلک و پروین است

ای دریغا که جفا با ادبا
دهر را رسم و ره دیرین است

تلخی از جام جهان کم نکشید
سخنش لیک بسی شیرین است

نادر از جان کندش چون که دعا
از شما منتظر آمین است

ایزدا! مینوی جاویدش بخش
جان ما را؛ که سزایش این است.

فرج‌الله نعمتی(نادر)
دوم شهریور ۹۳
با تشکر از وبگاه خوبتان. نعمتی. ۱۹ شهریور ۹۳

فرج الله نعمتی نوشته:

سلام بر مسئولان وبگاه ارزشمند گنجور. می خواستم بگویم که قطعه های مصرع ( دارای قافیه در مصرع نخست) نیز داریم و نظر قبلی خود را پس بگیرم. با سپاس و احترام.

ساغر ۲٫۵ منتشر شد!