گنجور

حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

 

…  افشانی

صواعق سخطت را چگونه شرح دهم

نعوذ بالله از آن فتنه‌های طوفانی

سوابق کرمت را بیان چگونه کنم

تبارک‌الله از آن کارساز ربانی

کنون که شاهد گل را …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

…  ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

…  نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

…  و حق قدیم و عهد درست

که مونس دم صبحم دعای دولت توست

سرشک من که ز طوفان نوح دست برد

ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر

که با …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

…  بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱

 

…  نمی‌ارزد

چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری غم …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷

 

…  تو باشد آن کنند

پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای

این حکایت‌ها که از طوفان کنند

یار ما چون گیرد آغاز سماع

قدسیان بر عرش دست افشان کنند

مردم چشمم به خون …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴

 

…  باشد کاین کار بی حواله برآید

گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان

بلا بگردد و کام هزارساله برآید

نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ

ز خاک کالبدش صد …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰

 

…  از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

ای دل خام طمع …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵

 

…  دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷

 

…  چشم مستت

و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم

وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل

ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

یا رب …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵

 

…  فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که …


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

…  مرد

بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها

نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد

گر هست آتش ذره‌ای آن ذره دارد شعله‌ها

شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

…  رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

…  درآری تو سنگ و که خارا را

افروخته نوری انگیخته شوری

ننشاند صد طوفان آن فتنه و غوغا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸

 

…  ما

کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال

چونک هستی‌ها نماند از پی طوفان ما

جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش

رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما

بحر و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲

 

…  ز راه ذوق داند کاین کدامین منزلست

در دل و کشتی نوح افکن در این طوفان تو خویش

دل مترسان ای برادر گر چه منزل‌هایلست

هر که را خواهی شناسی همنشینش را …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳

 

…  دیارا

دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست

همیشه کشتی احمق غریق طوفان‌ست

که زشت صنعت و مبغوض گوهر و رسواست

اگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سو

به حکم عدل …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳

 

…  دلبران خوش باشتر مستان سلامت می‌کنند

غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند

افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶

 

…  سنگ لعل کان شود هم جسم جمله جان شود

گر چشم و جان عاشقان چون ابر طوفان بار شد

اما دل اندر ابر تن چون برق‌ها رخشان شود

دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸

 

…  همه پران شود گر مرغ معنی پر زند

عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود

آن گوهری کو آب شد آب بر گوهر زند

پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان

موجی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۸

 

…  این اقبال جاویدان درآمد

چو در کشتی نوحی مست خفته

چه غم داری اگر طوفان درآمد

منور شد چو گردون خاک تبریز

چو شمس الدین در آن میدان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲

 

…  بی‌قرارست

شکل دگر افکنند بنیاد

چون کشتی نوحم اندر این خشک

کان طوفانست ختم میعاد

زان خانه نوح کشتیی بود

کز غیب بدید موج مرصاد

خفتیم میانه خموشان

کز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۹

 

…  کند

اینک آن نوحی که لوح معرفت کشتی اوست

هر که در کشتیش ناید غرقه طوفان کند

هر که از وی خرقه پوشد برکشد خرقه فلک

هر که از وی لقمه یابد حکمتش لقمان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲

 

…  دارد او بر عشق دوست

گر سماع لن ترانی می‌کند

اندر این طوفان که خونست آب او

لطف خود را نوح ثانی می‌کند

بانگ انانستعین ما شنید

لطف و داد و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۶

 

…  سوز را

کاندیشه‌هاست در سرم از بیم و از امید

کشتی نوح را که ز طوفان امان ماست

بنما که زیر لنگرم از بیم و از امید

آن زر سرخ و نقد طرب را بده که …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵

 

…  چتر سلیمان رسید

این فلک آتشی چند کند سرکشی

نوح به کشتی نشست جوشش طوفان رسید

چند مخنث نژاد دعوی مردی کند

رستم خنجر کشید سام و نریمان رسید

جادوکانی ز فن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۸

 

…  سوی دریا راه نیست

گر چنان دریات باید بی‌صدف دردانه باش

بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش

شمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باش

کاسه سر را تهی کن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۰

 

…  رسدش

نوح وقتیست که عشق ابدی کشتی اوست

گر جهان زیر و زبر کرد به طوفان رسدش

عشق او گرد برانگیخت ز دریای عدم

ید بیضا و عصایی شده ثعبان رسدش

جملگی تشنه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۹

 

…  تشق بحر ردی

لکی تغرق فرعون سییء الافعال

تعال انک نوح و نحن فی الطوفان

اما سفینه نوح تعد للاهوال

فهم صفاتک لکن تصورت بشرا

فکم لفضلک امثالهم بلا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۹

 

…  فکر و من چو شیشه خرد بشکستم

چو تخته تخته بشکستند کشتی‌ها در این طوفان

چه باشد زورق من خود که من بی‌پا و بی‌دستم

شکست از موج این کشتی نه خوبی ماند و نه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۲

 

…  کن آنک او از صلب عشق است

بسستش اینک من ارشاد کردم

ولیک آن را که طوفان بلا برد

فروشد گر چه من فریاد کردم

مگر از قعر طوفانش برآرم

چنانک نیست را ایجاد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۴

 

…  که درآیم

به ناگه خرمن که درربایم

چکم از ناودان من قطره قطره

چو طوفان من خراب صد سرایم

سرا چه بود فلک را برشکافم

ز بی‌صبری قیامت را نپایم

بلا را من …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴

 

…  تعالوا آیتیست از جذب حق

ما به جذبه حق تعالی می رویم

کشتی نوحیم در طوفان روح

لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر

باز هم در خود تماشا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۹

 

…  تو جولان

تو نوح روزگاری و ما چو اهل کشتی

چو نوح رفت کشتی کجا رهد ز طوفان

تویی خلیل ای جان همه جهان پرآتش

که بی‌خلیل آتش نمی‌شود گلستان

تو نور مصطفایی و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۵

 

…  چو بحر عمان

آمد که خراج ده بیاور

گفتم که چه ده دهی است ویران

طوفان تو شهرها شکست است

یک ده چه زند میان طوفان

گفتا ویران مقام گنج است

ویرانه ماست ای …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۴

 

…  که غرق خونم

این هم نه‌ام فزونم تو فتنه را مشوران

من رستمم و روحم طوفان قوم نوحم

سرمست آن صبوحم تو فتنه را مشوران

تو نقش را نخوانی زیرا در این جهانی

تا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۹

 

…  خندان چرا دل کرده‌ای سندان

ببین این اشک بی‌پایان طوافی کن بر این طوفان

عذیری منک یا مولا فان الهم استولی

و انت بالوفا اولی فلا تشمت بی الشیطان

مرا گوید …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۰

 

…  را استیزه مکن مسته

آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شد

چون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه

تا شمع نمی‌گرید آن شعله نمی‌خندد

تا جسم نمی‌کاهد جان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸

 

…  پیمان من گرفته

من دامنش کشیده کای نوح روح دیده

از گریه عالمی بین طوفان من گرفته

تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته

تو یار غار وآنگه یاران من گرفته

گوید ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۷

 

…  اندر امید وصل یکتا زفت انعامی

خصوصا درد این مسکین که عالم سوز طوفان است

زهی تلخی و ناکامی که شیرین است از او کامی

به هر گامی اگر صد تیر آید از هوای …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۱

 

…  مسلمانان مرا جانی است سودایی

چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری

به کوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

 

…  ای مه تابان نخسبی

جهان کشتی و تو نوح زمانی

نگاهش داری از طوفان نخسبی

شب قدری که دادی وعده آن روز

دراندیشی از آن پیمان نخسبی

مخسب ای جان که خفتن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۸

 

…  من باد سرگردان فرستی

همی‌خواهم که کشتیبان تو باشی

اگر بر عاشقان طوفان فرستی

مرا تا کی مها چون ارمغانی

به پیش این و پیش آن فرستی

دل بریان عاشق باده …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۴

 

…  را ربودی

یکی آهن بدم بی‌قدر و قیمت

توام آیینه ای کردی زدودی

ز طوفان فناام واخریدی

که هم نوحی و هم کشتی جودی

دلا گر سوختی چون عود بوده

وگر خامی بسوز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

 

…  گردند

کنند اجزای عالم مست شوری

چو دریای عتاب تو بجوشد

برآید موج طوفان از تنوری

چو گردون قبول تو بگردد

شود جمله مصیبت‌ها سروری

خمش بگذار این شیشه گری …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۲

 

…  نیسان خود چه باشد نزد بحر فضل او

قاف تا قاف از میش خود موج طوفانیستی

آفتاب و ماه را خود کی بدی زهره شعاع

گر نه در رشک خدا سیماش پنهانیستی

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۰

 

…  بدرد صف عیانی

نه دو قطره آب بودی که سفینه‌ای و نوحی

به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت

به فلک رسد کلاهت که سر همه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۰

 

…  ان ادوایی قد استولت لافنایی

اخلایی اخلایی، مرا جانیست سودایی

چو طوفان بر سرم بارد، غم و سودا ز بالایی

و قولوا: « ایها المولی، الا یا نظرةالدنیا

فجدلی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را

 

…  چون اصحاب کهف این روح را

حفظ کردی یا چو کشتی نوح را

تا ازین طوفان بیداری و هوش

وا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش

ای بسی اصحاب کهف اندر جهان

پهلوی تو پیش …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن

 

…  در زدست

بر همه آفاق تنها بر زدست

نوح چون شمشیر در خواهید ازو

موج طوفان گشت ازو شمشیرخو

احمدا خود کیست اسپاه زمین

ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین

تا بداند …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او را

 

…  چو کوهی وین سلیمان ذره‌ای

کی رهد از مکر تو ای مختصم

غرق طوفانیم الا من عصم

بس ستارهٔ سعد از تو محترق

بس سپاه و جمع از تو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او

 

…  صبوح

با شما از حفظ در کشتی نوح

پیله بابایانتان را آن زمان

دادم از طوفان و از موجش امان

آب آتش خو زمین بگرفته بود

موج او مر اوج که را می‌ربود

حفظ کردم من …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا

 

…  نه کمین

آتش ار خورشید می‌بارد برو

او بپیش آتشش بنهاده رو

ور همی طوفان کند باران برو

شهرها را می‌کند ویران برو

او شده تسلیم او ایوب‌وار

که اسیرم هرچه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

 

…  او

که نخواهم کشتی نوح عدو

هی بیا در کشتی بابا نشین

تا نگردی غرق طوفان ای مهین

گفت نه من آشنا آموختم

من به جز شمع تو شمع افروختم

هین مکن کین موج طوفان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۹ - جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان

 

…  مرغان ابابیلست و او

پیل را بدرید و نپذیرد رفو

کیست کو نشنید آن طوفان نوح

یا مصاف لشکر فرعون و روح

روحشان بشکست و اندر آب ریخت

ذره ذره آبشان بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۲ - تشبیه نص با قیاس

 

…  آن عقل تدبیری کند

نوح‌وار ار صدقی زد در تو روح

کو یم و کشتی و کو طوفان نوح

عقل اثر را روح پندارد ولیک

نور خور از قرص خور دورست نیک

زان به قرصی سالکی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق

 

…  این فرمود پیغامبر که من

هم‌چو کشتی‌ام به طوفان زمن

ما و اصحابم چو آن کشتی نوح

هر که دست اندر زند یابد فتوح

چونک با شیخی تو دور از …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن

 

…  حق‌اند گاه امتحان

باد را دیدی که با عادان چه کرد

آب را دیدی که در طوفان چه کرد

آنچ بر فرعون زد آن بحر کین

وآنچ با قارون نمودست این زمین

وآنچ آن بابیل با …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس وی‌اند و نعره‌زنان کی یا لیت قومی یعلمون

 

…  شوم

این عصا را ای پسر تنها مبین

که عصا بی‌کف حق نبود چنین

موج طوفان هم عصا بد کو ز درد

طنطنهٔ جادوپرستان را بخورد

گر عصاهای خدا را بشمرم

زرق این …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت

 

…  نبارد ابر از شومی او

شهر شد ویرانه از بومی او

از گر آن احمقان طوفان نوح

کرد ویران عالمی را در فضوح

گفت پیغامبر که احمق هر که هست

او عدو ماست و غول …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین وارحم الراحمین

 

…  درون

نیل ذوق تو نگردد هیچ خون

من گمان بردم که ایمان آورم

تا ازین طوفان خون آبی خورم

من چه دانستم که تبدیلی کند

در نهاد من مرا نیلی کند

سوی چشم خود یکی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز

 

…  در آن

ان شیئا کله لا یدرک

اعلموا ان کله لا یترک

گر نتانی خورد طوفان سحاب

کی توان کردن بترک خورد آب

راز را گر می‌نیاری در میان

درکها را تازه کن از قشر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر را

 

…  گشته عقلهای چون جبال

در بحار وهم و گرداب خیال

کوهها را هست زین طوفان فضوح

کو امانی جز که در کشتی نوح

زین خیال ره‌زن راه یقین

گشت هفتاد و دو ملت اهل …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیه‌السلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام

 

…  واغتفر

لا تنح لی بعد موتی واصطبر

ابک لی قبل ثبوری فی‌النوی

بعد طوفان النوی خل البکا

آن زمان که دیو می‌شد راه‌زن

آن زمان بایست یاسین خواندن

پیش از …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

 

…  عشق گوش عشق گوشوار

پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح

شهره‌تر باشد ز صد طوفان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن

 

…  ماند یتیم از آفتاب

موجهای تیز دریاهای روح

هست صد چندان که بد طوفان نوح

لیک اندر چشم کنعان موی رست

نوح و کشتی را بهشت و کوه جست

کوه و کنعان را فرو برد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۶ - معجزهٔ هود علیه‌السلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد

 

…  از دست باد ضایره

جمله بنشستند اندر دایره

یاد طوفان بود و کشتی لطف هو

بس چنین کشتی و طوفان دارد او

پادشاهی را خدا کشتی کند

تا به حرص …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره

 

…  عشقت ای صنم

ان فی متی حیاتی می‌زنم

دعوی مرغابئی کردست جان

کی ز طوفان بلا دارد فغان

بط را ز اشکستن کشتی چه غم

کشتی‌اش بر آب بس باشد قدم

زنده زین دعوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸ - ستایش اتابک اعظم شمس‌الدین ابوجعفر محمدبن ایلدگز

 

…  تایید نامش تاج بخشست

چو طوفی سوی جود آرد وجودش

ز جودی بگذرد طوفان جودش

فلک با او کرا گوید که برخیز

که هست این قایم افکن قایم آویز

محیط از شرم جودش …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۰ - در مدح شاه مظفرالدین قزل ارسلان

 

…  آن عهده که در سر دارد این عهد

بدین مهدی توان رستن از این مهد

اگر طوفان بادی سهمناکست

سلیمانی چنین داری چه باکست

اگر خود مار ضحاکی زند نیش

چو در خیل …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز

 

…  در تک نیابد باد گردی

سبق برده ز وهم فیلسوفان

چو مرغابی نترسد زاب طوفان

به یک صفرا که بر خورشید رانده

فلک را هفت میدان باز مانده

به گاه کوه کندن آهنین …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۴ - گریختن شیرین از نزد مهین بانو به مداین

 

…  بر خاک و سر هم بر سر خاک

از آن غم دستها بر سر نهاده

ز دیده سیل طوفان بر گشاده

ز شیرین یاد بی‌اندازه می‌کرد

به دو سوک برادر تازه می‌کرد

به آب چشم …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۳ - پاسخ دادن شیرین به خسرو

 

…  را نسوزد

چو سیلی کامدی در حوض ماهی

مراد خویشتن را برد خواهی

ز طوفان تو خواهم کرد پرهیز

بر این در خواه بنشین خواه برخیز

کمند افکندنت بر قلعه ماه

چه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۲ - کشتن شیرویه خسرو را

 

…  در خواب خوش پهلو دریده

گشاده چشم و خود را کشته دیده

ز خونش خوابگه طوفان گرفته

دلش از تشنگی از جان گرفته

به دل گفتا که شیرین را ز خوشخواب

کنم بیدار و خواهم …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۹ - اندرز و ختم کتاب

 

…  دیگر گوش دارم حلقه در گوش

نگهدارم به چندین اوستادی

چراغی را درین طوفان بادی

ز هر کشور که برخیزد چراغی

دهندش روغنی از هر ایاغی

ور اینجا عنبرین شمعی دهد …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲۰ - طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را

 

…  آباد کن بس دولت شاه

ز خرواری صدف یک دانه در به

زلال اندک از طوفان پر به

نه این ده شاه عالم رای آن داشت

که ده بخشد چو خدمت جای آن داشت

ولی چون ملک …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۸ - دادن پدر لیلی را به ابن‌سلام

 

…  به غایت تمامی

بر رسم عرب به هم نشستند

عقدی که شکسته بازبستند

طوفان درم بر آسمان رفت

در شیر بها سخن به جان رفت

بر حجله آن بت دلاویز

کردند به تنگها …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم

 

…  نگذشت

یک سر موی از آنچه بود نگشت

در گمان آمدش که این چه فنست

اصل طوفان تنور پیرزنست

ساکنی پیشه کرد و صبر نمود

صبر در عاشقی ندارد سود

تا شبی خلوت آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم پدر ارسطو

 

…  می‌گذارد به خوشخوارگی

به اندازه دارد تک بارگی

نه بذلی که طوفان برآرد ز مال

نه صرفی که سختی درآرد به حال

همه سختی از بستگی لازمست

چو در بشکنی خانه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۱ - شتافتن اسکندر به جنگ دارا

 

…  از کار او

که آرد قیامت به پیکار او

رسیدند زنهاریان خیل خیل

که طوفان به دریا درآورد سیل

شبیخون دارا درآمد ز راه

ز پولاد پوشان زمین شد …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۴ - پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر

 

…  داری به چنگ

نگهدار و مستیز با خاره سنگ

جهانی چنین پرز نفط سپید

ز طوفان آتش نگهدار بید

به آسودگی عیش خوش میگذار

جهانجوی را با جزیت چه کار

یکی داد باغی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۳۹ - رفتن اسکندر به ری و خراسان

 

…  هیربد خانه را

وز آتش پراکند پروانه را

به بلخ آمد و آتش زرد هشت

به طوفان شمشیر چون آب کشت

بهاری دلفروز در بلخ بود

کزو تازه گل را دهن تلخ بود

پری پیکرانی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۴۲ - رفتن اسکندر از هندوستان به چین

 

…  زمین

که نه چین گذارد نه خاقان چین

شتابنده سیلی که برکوه و دشت

زطوفان پیشینه خواهد گذشت

تگرگش زمین را ثریا کند

هلاک نهنگان دریا کند

سیاه اژدهائی که …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۵۰ - جنگ دوم اسکندر با روسیان

 

…  جنگ آزمای

درآمد سر پیل پیکر ز پای

شد ایلاقی از گرز پولاد پست

ز طوفان خونش زمین گشت مست

سواری سرافرازتر زان گروه

بران کوهکن راند مانند کوه

به زخمی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۴ - تازه کردن داستان و یاد دوستان

 

…  اندیشهٔ این گذرهای تنگ

هم از تن توان شد هم از روی رنگ

چو طوفان اندیشه را هم گرفت

شب آمد در خوابگاهم گرفت

شبی از دل تنگ تاریک‌تر

رهی از سر موی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۱۴ - انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را و هلاک شدن ایشان

 

…  خلوت چو بنشست با هر کسی

ازان داستان داستان زد بسی

که هرمس به طوفان هفتاد کس

به موجی همی ماند و هفتاد خس

گروهیش کز حق گرفتند گوش

بمردند چون یافه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۱۷ - احوال سقراط با اسکندر

 

…  خوانی مرا پرده داران راز

به سرهنگی از پرده دارند باز

نگر تا به طوفان ز دریای آب

در این کشمکش چون نمایم شتاب

مثال آنچنان شد که دریای ژرف

نماید که …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۳۸ - وصیت نامه اسکندر

 

…  و تخت بلند

کمر بسته و تیغ برداشته

یکی گوش ناسفته نگذاشته

به طوفان شمشیر زهر آب خورد

زدریای قلزم برآورده گرد

بسی خرد را کرده از خود بزرگ

بسی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۳۹ - سوگند نامه اسکندر به سوی مادر

 

…  بیرون برآموده در

از اندودن مشک و ماورد و عود

به جودی شده موج طوفان جود

رقیبی که عطرش کفن سای کرد

به تابوت زرین درش جای کرد

چو تن مرد و اندام چون سیم …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۴۴ - انجامش روزگار افلاطون

 

…  شادم از شادی آن سرود

چو والیس را سر درآمد به خواب

درافکند کشتی به طوفان آب

نشسته رفیقان یاریگرش

به یاریگری چون فلک برسرش

چو بر ناتوان یافت تیمار …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خردنامه » بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط

 

…  باز یابید گیرید پای

بهرجا که خواهید سازید جای

درآمد بدو نیز طوفان خواب

فرو برد چون دیگران سر به آب

شدند آگه آن زیرکان در نهفت

که استاد دانا بدیشان …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۹ - نعت چهارم

 

…  ماند و فرا گوشه رفت

نوح که لب تشنه به حیوان رسید

چشمه غلط کرد و به طوفان رسید

مهد براهیم چو رای اوفتاد

نیم ره آمد دو سه جای اوفتاد

چون دل داود نفس تنگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۱ - خطاب زمین بوس

 

…  سپر انداختست

چشمه تیغ تو چو آب فرات

ریخته قرابه آب حیات

هر که به طوفان تو خوابش برد

ور به مثل نوح شد آبش برد

جام تو کیخسرو جمشید هش

روی تو پروانه خورشید …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۵

 

…  درمان نرود

به ملامت نبرند از دل ما صورت عشق

نقش بر سنگ نبشتست به طوفان نرود

عشق را عقل نمی‌خواست که بیند لیکن

هیچ عیار نباشد که به زندان نرود

سعدیا گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۰

 

…  ای صنم

سروبنی خاسته چون قامتت

تا ننشینیم صبور ای صنم

این همه طوفان به سرم می‌رود

از جگری همچو تنور ای صنم

سعدی از این چشمه حیوان که خورد

سیر نگردد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۷

 

…  اندر پایش افتادن چو گوی

ور به چوگانم زند هیچش مگوی

بر سر عشاق طوفان گو ببار

در ره مشتاق پیکان گو بروی

گر به داغت می‌کند فرمان ببر

ور به دردت می‌کشد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

 

…  جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک

تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عالم اندر سفیه

که مرد ار چه بر ساحل …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه

 

…  بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار

وگر می‌روی تن به طوفان …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت

 

…  گفتی زدند آسمان بر زمین

ز باریدن تیر همچو تگرگ

به هر گوشه برخاست طوفان مرگ

به صید هژبران پرخاش ساز

کمند اژدهای دهن کرده باز

زمین آسمان شد ز گرد کبود

چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی