گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۸

 

…  مارا درون کشید

آن نم که بود قطره شد و قطره جوی آب

وز آب جو گذشت به توفان جنون کشید

زین می به جرعهٔ دگر از خود برون رویم

زین بادهای درد که از ما فزون …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۴

 

…  تابوت می‌خواهم که آب از سرگذشت

تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص

چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش

کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۷

 

…  خشم شد همه بیجا

چنین مکن که مرا عیب می‌کنند و ترا هم

کدام ملک به توفان دهم کدام بسوزم

که فرق تا به قدم سیل اشک و شعلهٔ آهم

فتاده‌ام به رهت چشم و گوش گشته …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۱

 

…  گذاشتیم

در کار ما مضایقه‌ای داشت ناخدا

کشتی به موج و رخت به توفان گذاشتیم

در خود نیافتیم مدارا به اهرمن

بوسیدن بساط سلیمان گذاشتیم

کردیم پا ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۵

 

…  آمد دل شبی

اولیتر آنکه من همه کس را خبر دهم

کشتی نوح چیست چو توفان گریه شد

هرتخته زان سفینه به موجی دگر دهم

لرزد دلم که خانه حسنت کند سیاه

گر اندک …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۹

 

…  می‌بایدم سوزان که ننشیند ز تاب

گر بجوش آید ز خون گرم سد توفان در او

خانهٔ دل را به دست شحنه‌ای خواهم کلید

چند بر بالای هم اسباب سد زندان در …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران

 

…  امید بخش او

به زور دست جود از کوه بیرون می‌کشد کان را

برآوردی ز توفان دود با یک شعلهٔ قهرش

تنوری کو به عهد نوح شد فواره توفان را

عدو دارد ز خوف آن حسام …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در ستاش میرمیران

 

…  پر آبی چو بحر عمان است

آن تنور جهان به سیل ده است

که محل خروج توفان است

به چرا گله را دگر چه رجوع

به هیاهوی پاس چوپان است

زانکه از سنگ راعی عدلش

ظلم …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران

 

…  درگهت

تندباد رستخیز ازمن نینگیزد غبار

حاش لله گر بشوید صدمهٔ توفان نوح

از جبین من غبار سجده آن رهگذار

آمدم تا افکنم یک یک به راه توسنت

اینکه یک سردر …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران

 

…  عمر و بنای دانش را

زان چه آسیب یا از آن چه ضرر

چرخ ویران نگردد از توفان

نشود کنده طوبی از صر صر

نه که سد شکر سد هزاران شکر

که سر آمد زمان فتنه و شر

صبح …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شاهزادهٔ آزاده شاه خلیل الله

 

…  سر تاجش ستاره سای

شاه جهانیان نه و آفاق چاکرش

کشتی نوح در دم توفان قهر او

نه بادبان به جای بماند نه لنگرش

برق آمده‌ست و بر سم او بوسه می‌دهد

نبود …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش پیغمبر اکرم«ص»

 

…  کلبه گل

ز طاق خانه نشیند به زیر موج هلاک

مقیم کشتی نوح است در دم توفان

کسی که ساخته چون مرغ خانه در خاشاک

چه برده آرزوی قصر و گلشنی ز تو هوش

که غیر آرزوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در ستایش میرمیران

 

…  کجا این کجا آن

بجنبد از این بحر گر نیم قطره

به کشتی نوحت کند غرق توفان

چه کارت به سیمرغ و پروازگاهش

ترا گر پری باشد ای مور نادان

باین پر که باریست الحق …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش بکتاش بیگ حکمران کرمان

 

…  کاری که وقتی کشتی نوح نبی کرده

چو در صحرای کین از خون دشمن سرکند توفان

نشان دست و پای او به وقت حملهٔ دشمن

یکی در اول ایران یکی در آخر توران

برآری از …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - قصیده

 

…  به روی ران شمشیر

به قصد حمله اعدا به زیر ران یکران

هزار فتنه ز توفان نوح باشد بیش

چو آب در دم آن تیغ آبدار نهان

ز باد گرز تو بهرام را شود رعشه

ز عکس تیغ …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در ستایش علی (ع)

 

…  طولانی

الاهی تا مه نوکشتی خود را نگون بیند

درین دریا که از توفان دورش نوح شد فانی

خسی کز بهر مهرت در کناری می‌کشد خود را

چو کشتی باد سرگردان …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در ستایش از شاه‌طهماسب

 

…  کلاه بارانی

محیط حادثه آماده تلاطم بود

شکست در دلش آن موجهای توفانی

به شکل زلف بتان بود در گذر گه باد

سواد عالم هستی ز بس پریشانی

اگر بر آب شدی نقش …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم

 

…  و چه سوری ست که در عقد کس آید

بنت العنب آن بکر طرب زای خم او

توفان چه کند کشتی نوحش چه نماید

آبی که زند موج ز دریای خم او

در زردی خورشید قیامت به خود …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » در سوگواری قاسم‌بیگ قسمی

 

…  کرده بود

ای دریغا آن سبکدستی که خنجر بر کفش

بوسه ناداده ز خون خصم توفان کرده بود

کاسه گو خود را اگر دادی به سگبانش سپهر

او کنون این نه قرابه سنگباران …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » خلد برین » حکایت

 

…  زیان بصر است آن نظر

چشم چو بر خار مغیلان نهی

مردمک دیده به توفان دهی

صحبت یاران ملایم خوش است

یاری این طایفه دایم خوش است

پا بکش از صحبت هر …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » ناظر و منظور » بی‌تابی ناظر از شعلهٔ جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهرهٔ معلم نگاشتن

 

…  چون وقاری باد صرصر

بود پیوسته او را خاک بر سر

نگردد غرق کشتی وقت توفان

چو با لنگر بود بر روی عمان

مکن بی لنگری زنهار ازین پس

چو زر باشد سبک نستاندش …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » ناظر و منظور » در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری می‌کرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمی‌آورد

 

…  زمان شور دگر داشت

از آن رو کآب تلخی در جگر داشت

ز موج دمبدم در وقت توفان

نهادی نردبان بر بام کیوان

به کف گردید موجش صولجانها

ز عالم برد بیرون گوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در چگونگی عشق

 

…  باد

از این آتش دل ما پر شرر باد

ازین آتش دل آن را که داغیست

اگر توفان شود او را فراغیست

کسی کش نیست این آتش فسرده‌ست

سراپا گر همه جانست مرده‌ست

اگر …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

…  فرسنگ

صلای عشق درده ورنه زنهار

سر کوی فراغ از دست مگذار

در آن توفان که عشق آتش انگیز

کند باد جنون را آتش آمیز

اساسی گر نداری کوه بنیاد

غم خود خور که …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت

 

…  راهی کافکند پی بادپایی

به منزل کی رسد بشکسته پایی

در آن توفان که آسیب نهنگ است

شکسته زورقی را کی درنگ است

در آن آتش کزو یاقوت بگداخت

چگونه پنبه …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

رویت دریای حسن و لعلت مرجان

زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان

ابرو کشتی و چین پیشانی موج

گرداب بلا غبغب و چشمت توفان

 …


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات

 

…  هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

شماره ۵۸: ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

شماره ۵۹: بادام ترّ و سیکی و بهمان و باستار

شماره ۶۰: چنان گریخت ز دهر دو رنگ، …


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - قطعهٔی گفته‌ام که دیوانیست

 

…  از عافیت هراسانیست

در دل از تف سینه صاعقه‌ایست

بر تن از آب دیده توفانیست

گه دلم باد تافته گوییست

گه تنم خم گرفته چوگانیست

موی چون تاب خورده زوبینی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

…  فریادرس نیست

مرا از دست دل فریاد هیلا

بر آب چشم من کشتی برانید

که توفان در جهان افتاد هیلا

بده ساقی، چو کشتی ساغر می

به یاد دجلهٔ بغداد هیلا

منم وامق، …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

…  یار دور گشتهٔ ما

فغان ازین دلی بی‌او نفور گشته ما

به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم

ز سوز سینه همچون تنور کشته ما

بخواند راوی مستان به صوت داودی

ز شوق …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

…  چراغ چشم توفان بار ما

بیش ازین غافل مباش از کار ما

هر زمانی در به روی ما مبند

گر چه کوته دیده‌ای …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

…  در طلوع و فلک ذره‌وار مست

مجنون و عشق خسته و ایوب و صبر زار

توفان و نوح بیدل و منصور و دار مست

چندین پیاده بنگر و چندین سوار بین

گاهی پیاده بیدل و …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

…  هست

از تنور دل ما دود برآید، بدو چشم

مگر این نوح ندانست که: توفانی هست؟

اگر، ای سایهٔ رحمت، نظری خواهی کرد

نقد را باش، که محتاجم و حرمانی هست

که …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

…  هم خود بدین کارم همی باید گریست

آخر، ای چشم، این چه توفانست؟ خونم ریختی

اندکی کمتر، که بسیارم همی باید گریست

چند شب چون دیگران نالیدم از …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵

 

…  پرتو رخسار چون خورشید تو

چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود

چشم من توفان همی بارید در پای غمت

گر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود

در نماز از دل بهر جانب که …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

…  وداع گریه نه در حد دیده بود

توفان اشک تا به گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غم من ناله برکشد

از دور هر که نالهٔ زارم …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹

 

…  نسیم زلف آن دلدار می‌آید

درخت شوقم از برگش به برگ و بار می‌آید

ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب

که سیل گریهٔ این دیدهٔ بیدار می‌آید

حروف نامه‌ام …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴

 

…  فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش

به چشم من ز هجر آنکه بی‌ما میبرد خوابش

مگر باد صبا گوید نشان آتشین …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷

 

…  که: یک روز می‌آور یادش؟

در دل آن خانه که کردم به وفای تو بنا

موج توفان قیامت نکند بنیادش

اوحدی، با غم شیرین‌دهنان زور مکن

کین نه کوهیست که سوراخ کند …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵

 

…  تن در عذاب انداختم

خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه خواب

بس که این توفان خون در راه خواب انداختم

تا نپنداری که دیدم تا برفتی روی ماه

یا به مهر دل نظر بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲

 

…  مردم دگر را سر سوی خواب داده

چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته

توفان گریه آن را یکسر به آب داده

فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را

امروز عشقت او را چندین …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۰

 

…  مهمان نرسیده

شک نیست که این چشم چو دریا نگذارد

در شهر یکی خانهٔ توفان نرسیده

زود اوحدی اندر سخن خود برساند

آوازهٔ این جور به سلطان …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۱

 

…  آمدی، که خونم بر خاک در بریزی

توفان موج خیزم زین چشم تر بریزی

هر ساعتی به شکلی، هر لحظه‌ای بینگی

دوداز دلم برآری، …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - وله فی‌تقلب الاحوال

 

…  به قراری باز آر

ور نه فردا نهلندت که قراری باشد

آن چنان زی، که چو توفان اجل موج زند

گرد بر گرد تو از خیر حصاری باشد

تو که امروز چو کژدم همه را نیش زنی

مونس …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات

 

…  خوردن تست

معدن آذین گوش و گردن تست

آفتابست عقل و ماهت روح

جهل توفان و علم کشتی نوح

آسمانت سرست و عرشت هوش

حس ده‌گانه گونه گونه سروش

خلق نیکت بهشت و …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » خطاب به خواجه غیاث‌الدین محمد

 

…  چنین کمالی هست

نطق را اندرو مجالی هست

تا کنونم نبوده ممدوحی

آب توفان آز را نوحی

چون رسید این سفینه بر جودی

عرضه افتد به لحن داودی

در زبور سخن …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات

 

…  هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما

غزل شماره ۳۶: ای چراغ چشم توفان بار ما

غزل شماره ۳۷: ای غم عشق تو یار غار ما

غزل شماره ۳۸: تو مشغولی به حسن خود، چه …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

…  را

ابر دریای غمش سیل بلا می‌بارد

یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را

حیف و صد حیف که دریای دم شمشیرش

این قدر نیست که سیراب کند عطشان را

با دم ناوک …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

…  خواهم گرفت

داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد

نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت

نعره‌ها خواهم زد و در بحر و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱

 

…  چنین چشم ترم خون‌آب دل خواهد فشاند

خانهٔ همسایه را یک سر به توفان می‌دهد

من که دست چرخ را می‌پیچم از نیروی عشق

هر دمم صد پیچ و تاب آن زلف پیچان …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴

 

…  روی صفا می‌آید

می‌رسد جلوه‌گر آن سرو خرامان ای دل

مستعد باش که توفان بلا می‌آید

مگر اندیشه‌ام از روی خطا رفت که باز

ترک سر مست من از راه خطا …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶

 

…  عشق

طایر پران شدم از ناوک پران عشق

نوح را کشتی شکست از لطمهٔ توفان عشق

کس نیامد بر کنار از بحر بی‌پایان عشق

نعرهٔ منصورت از هر مو به سر خواهد زدن

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱

 

…  دمم

وز اهرمن چه باک که با اسم اعظمم

دریا ترشحی بود از سیل گاه عشق

توفان نمونه‌ای بود از چشم پر نمم

یک جا خراب بادهٔ آن چشم پر خمار

یک سو اسیر حلقهٔ آن زلف …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹

 

…  گفتا پیرهن چاک نسیمم

گفتمش مه چیست، گفتا سایه پرورد کلاهم

قصهٔ توفان نوح افسانه‌ای از موج اشکم

شعلهٔ نار خلیل انگاره‌ای از برق آهم

کو چنان عشقی که تا …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۲ - در مدح شمس السلاطین علاء الدنیا و الدین

 

…  ازین تخته خوانندگی

که چون بیرون آمد فلاتون ز آب

تن خاکی از موج توفان خراب

نبودش سر یاری مردمان

روان شد سوی کوه چون بی گمان

زهر بوم برداشت آهنگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۸

 

…  شود بحر کف همت تو موج زنان

ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

بر موالیت بپاشد همه در و گوهر

بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و …


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می

 

…  زر به انبان

با دو کف او، ز بس عطا که ببخشد

خوار نماید حدیث و قصهٔ توفان

لاجرم از جود و از سخاوت اوی است

نرخ گرفته حدیث و صامت ارزان

شاعر زی او رود فقیر و …


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

عطار » خسرونامه » آغاز نامۀ گل بخسرو

 

…  آتشینم نامه میسوخت

ز سوزنامه دست و خامه میسوخت

ز اشکم عالمی توفان رسیده

جهانی آتشم از جان دمیده

گه آتش با فلک بالا گرفتی

گه از اشکم زمین دریا …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » اشترنامه » سؤال سالک وصول از پیر

 

…  کون گشته از تو فاش

هر دو کون از ذات نوشد جمله فاش

واصلم در ذات توفانی شده

از برون پرده اعیانی شده

واصلم در ذات تو افتاده من

سر بسوی حکم تو بنهاده …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

…  شکستم به دل از قلقل مینا، مینا

محو اوگشتم و رازم به ملاء توفان‌کرد

هست حیرانی عاشق لب‌گویا،‌گویا

داغ معماری اشکم‌که به یک …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

…  دریاب

هرکجا بحث‌سئوالی‌ست جواب است اینجا

بیدل آن فتنه‌که توفان قیامت دارد

غیردل نیست همین خانه خراب است اینجا …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰

 

…  هردوعالم چون عرق خواهد چکید اینجا

محیط از جنبش هر قطره‌صد توفان جنون دارد

شکست رنگ امکان بود اگر یکدل تپید اینجا

گداز نیستی از انتظارم …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

…  زماگردی

به هرجا می‌برد شوق تو بی‌ما می‌برد ما را

گداز درد توفان‌کرد، دست از ما بشو بیدل

نبرد این سیل اگر امروز، فردا می‌برد ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

…  رنگ رفته دارد پاس ازخود رفتن ما را

خرامش در دل هر ذره صد توفان جنون دارد

عنان‌گیرید این آتش به عالم افکن ما را

گهر دارد حصارآبرو در ضبط …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات

 

…  پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

غزل شمارهٔ ۱۳۸: چنان پیچیده توفان سرشکم‌کوه و هامون را

غزل شمارهٔ ۱۳۹: نظر برکجروان از راستان بیش …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

…  بی‌نفس‌گردی

صفای دیگرست از فیض برچیدن دکانها را

ندانم جوش توفان خیال‌کیست این‌گلشن

که اشک چشم مرغان‌کردگرداب آشیانها را

به لعل او خط از ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

…  را ز آینه پای‌گریز نیست

دارد تحیرم به قفس اضطراب را

توفان طراز چشم من از پهلوی دل است

سامان آبروست ز دریا سحاب را

دانا و میل صحبت نادان …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

…  محبوس طبایع مانده‌ای

شاهباز قدسی و بر جیفه‌ای مایل چرا

بحرتوفان جوشی وپرواز شوخی موج‌تست

مانده‌ای‌افسرده ولب‌خشک چون‌ساحل چرا

چشم …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

…  بیندیش

ای غنچه‌گره چندکنی خردة زر را

بیدل چه بلایی‌که زتوفان خروشت

در راه طلب پی نتوان یافت اثر را …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵

 

…  شوکه مانند هلال

چرخ ابرومی‌کند برچشم ساغرتیغ را

پردهٔ نیرنگ توفان بود شوق بسملم

خونم آخرکرد بازوی شناور تیغ را

تا مگر یکباره‌گردد قطع راه …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹

 

…  دست وتیغ قاتل را

رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را

به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریم

که سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را

مپرس از …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

…  رفتن

که‌بلبل موج جام‌باده می‌خواند رگ‌گل‌را

نفس دزدیدنم توفان خون در آستین دارد

گلوی شیشه‌ام بامی فروبرده‌ست قلقل را

ز جیب‌ریشه اسرار …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸

 

…  شهید من

حنایی می‌کند سودن‌کف دست نگارم را

مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد

نگاری در سر راه تمنا انتظارم را

ز اشکم بر سر مژگان عنان داری …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

…  الفت‌کرد مجنون مرا

مشق تمکین لفظ‌گردانید مضمون مرا

گریه توفان‌کرد چندانی‌که دل هم آب شد

موج سیل آخر به دریا برد هامون مرا

داده‌ام ازکف …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸

 

…  آهنگ من آوارگی

از تعلق تار نتوان بست قانون مرا

از لب خاموش‌توفان جنون را ساحلم

این حباب بی‌نفس پل بست جیحون مرا

عمر رفت ودامن نومیدی از دستم …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

…  پیچیده توفان سرشکم‌کوه و هامون را

که‌نقش پای هم‌گرداب‌شد فرهاد و مجنون‌را

جنون …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

…  داند دل سرگشته پریشانی را

ناخدا باد بودکشتی توفانی را

اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت

از بن چاه برآر این مه‌کنعانی را

عشق نبود …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸

 

…  افسون غلط بینی

غبار خویش شد در جلوه‌گاهت چشم‌بند ما

جهان توفان رنگ و دل همان مشتاق بیرنگی‌

چه سازد جلوه با آیینهٔ مشکل‌پسند ما

کمین …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸

 

…  میفشان دست رد

کزکمانت ناگهان زه بگسلاند تیر ما

از خروش آباد توفان جنون جو‌شیده‌ایم

بی‌صدا نقاش هم مشکل‌کشد زنجیر ما

شرم هستی عالمی را در عرق …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳

 

…  دیدار

عمری‌ست‌که آیینه خطاب است دل ما

آیینه همان چشمهٔ توفان خیالی‌ست

بیدل چه توان‌کرد سراب است دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

…  قیامتی ز جگر می‌کشیم ما

نقاش ناله‌ایم و اثر می‌کشیم ما

توفان نفس نهنگ محیط تحیریم

آفاق راچوآینه در می‌کشیم ما

ظالم‌کند به صحبت ما دل زکین …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰

 

…  آینه

چون حیا پیراهنی از عیب می‌پوشیم ما

چشمهٔ بیتابی اشکیم ز توفان شوق

با نفس پر می‌زنیم وناله می‌جوشیم ما

مرکزگوهر برون‌گرد خط‌گرداب …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

…  مژگان ما

محوگردیدن علاج ضطراب دل نکرد

ازتحیرسربه شریک موج شدتوفان ما

از شهادت انتظاران بساط حیرتیم

زخمها واماندن چشم است در میدان ما

منزل …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷

 

…  سرد می‌سازد دکان نیش عقربها

فلک‌کشتی به‌توفان شکستن داده است امشب

ز جوش‌گریه‌ام رنگ ته آبندکوکبها

فسردن بود ننگ اعتبار ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱

 

…  خلق بیدل‌ناتوان‌در جنت‌آسودن

مشو چون زاهدان توفانی آب …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳

 

…  سودایی ما را غم دستارکی پیچد

که‌همچون غنچه‌از بویت به‌توفان‌می‌رود سرها

به حیرت رفتگانت فارغند از فکر آسودن

که بیداری‌ست خواب ناز این …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴

 

…  ازسرها

تپیدن محمل دریاکشد بر دوش‌گوهرها

شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من

که میدان پریدن‌ تنگ شد بر چشم اخترها

شهید انتظار جلوهٔ تیغ …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵

 

…  همت موجم قفس فرسودگوهرها

به رنگ دود درتوفان آتش می‌زنم پرها

زبان خامهٔ من زخمهٔ سازکه شد یارب

که خط پرواز دارد چونا صدا …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

…  ‌سجود تو دهد بال خمیدن

چون تیر توان جست به پروازکمانها

توفان غبار عدمیم آب بقاکو

دریا به میان محو شد از جوش‌کرانها

پیداست به میدان ثنایت …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴

 

…  انجمن عشق است توفانگر سامانها

یک‌لیلی وچندین‌حی‌، یک‌یوسف وکنعانها

ناموس وفا زین بیش برداشتن …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵

 

…  خموش دل‌نی‌ام ایمن

که این یک‌قطره خون در خود فروبرده‌ست توفانها

چنین‌کز شوق نیرنگ خیالت می‌روم از خود

توان‌کردن ز رنگ رفته‌ام طرح …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴

 

…  مپرس

می‌شود برباد رفتن خیمهٔ ما را طناب

عمرها شد در غبار وهم توفان‌کرده‌ایم

چشمهٔ آیینه موجی دارد از عرض سراب

کار فضل آن نیست‌کز اسباب انجامش …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱

 

…  بس‌وحشت آهنگ است آب

گر در راحت زد همچون‌گهر سنگ است آب

فتنه توفان است عرض رنگ وبوی این چمن

در طلسم خاک حیرانم چه نیرنگ است آب

نشئهٔ روشندلی پر …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳

 

…  بر فلک دیگر آفتاب

از راستی خلاف طبیعت قیامت است

توفان دمد چو بگذرد از محور آفتاب

اهل‌کمال خفت نقصان نمی‌کشند

مشکل‌که همچو ماه شود …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰

 

…  بالد ز دریا چون فزون می‌گردد آب

دل ز ضبط‌گریه چندین شعله توفان می‌کند

تا سر این چشمه می‌بندم جنون می‌گردد آب

بسکه سر تا پایم از درد تمنایت …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴

 

…  از هجوم عرق

چسان جدا شود از برگ لاله رنگ درآب

زمانه موسم توفان نوح را ماند

که غرقه است جهانی ز نام و ننگ درآب

همه غضنفر وقتیم تا به جای …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

…  گریه‌ام به‌آن همه سامان ‌شکست ‌و ریخت

کزهرسرشک شیشه‌‌ی‌توفان شکست و ریخت

در راه انتظار توام اشک بود و بس

گرد مصیبتی که ز دامان شکست و …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶

 

…  عشق این همه نیرنگ هوس ریخت

عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت

مستغنی‌گشت چمن و سیر بهاریم

بی‌بال و پریها چقدرگل به قفس ریخت

از …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷

 

…  از خویشتن چندانکه می‌آیم هنوز

بیخودی از ماضی‌ام توفان استقبال ریخت

عمر بگذشت و همان ناقدردان جلوه‌ایم

نیستی آیینهٔ ما سخت …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸

 

…  برون چسته ز ساز لب‌گورت

بگذارکه در پردهٔ مهلتکدهٔ جسم

توفان نفسی راست نماید به تنورت

در چشم‌کسان چون مژه تا چند خلیدن

کم نیست سیاهی‌که …


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی