گنجور

حکایت

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟

بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی

چو من در خاک خاموشی نشستم

زدندم چوب، تا کیمخت بستم

نشان دانش اندر قیل و قالست

هران کس را که نطقی نیست لالست

به قدر راستی گیرد سخن سنگ

سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ

سخن گر بد بود بنیاد جنگست

چو نیک آید نشان هوش و هنگست

سخن نوباوهٔ بستان روحست

سخن مفتاح ابواب فتوحست

سخن کشاف اسرار نهانیست

مکن منع این سخن را، کاسما نیست

سخن کز روی دانش باشد و هوش

کنند او را چو مروارید در گوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است بیت پنجم را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
نادرست:
سخن گر بد بود بنیاد جنگست
چو نیک آید نشان هوس و هنگست
درست:
سخن گر بد بود بنیاد جنگست
چو نیک آید نشان هوش و هنگست
متذکر می شوم که اصطلاح “هوش و هنگ” در اشعار پارسی بسیار رایج میباشد٠

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام