گنجور

نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

زهی! گرد جهان سر گشته از من

چنین بی موجبی بر گشته از من

کجا رفت آن که شب خوابت نمی‌برد؟

ز اشک دیده سیلابت همی برد؟

مرا گفتی که: از عشق تو مستم

به دستان کردن آوردی به دستم

چو دل بردی ز مهرم سیر گشتی

جفا کردی، که بر من چیر گشتی

وفا آموختی پیوسته ما را

حرامست، ار تو خود دانی وفا را

چرا تخم وفا می‌کاشتی تو؟

چو عزم بی‌وفایی داشتی تو

به حیلت‌ها به دامم در کشیدی

چو پایم بسته دیدی سر کشیدی

ببر کین و مبر پیوند یاری

که می‌ترسم که: خود طاقت نیاری

فراقی کامشبم دل می‌خراشد

من اول روز دانستم که باشد

دل اندر یار هر جایی که بندد؟

و گر بندد به ریش خویش خندد

بداند، هر کرا داننده نامست

که باد آورده را بادی تمامست

بیندیش، ار ز من خواهی بریدن

که در هجرم بلا خواهی کشیدن

چراباید شکست خویش جستن؟

بلای خود به دست خویش جستن؟

دلم سیر آمد از مهر آزمایی

چو می‌بینم که یار بی‌وفایی

خود آنروزت که با من عشق نو بود

دلت صد جای دیگر در گرو بود

مرا نیز از میان می‌آزمودی

خجل گشتی چو مرد من نبودی

نکردی بعد ازین یکروز یادم

چو دانستی که من نیز اوستادم

ز مهرت مهره زان برچیده بودم

که این بازیچه را من دیده بودم

چرا بگذاشتی زینگونه ما را؟

کجا رفت آن فغان و سوز؟ یارا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عادل آبادانی نوشته:

افسوس افسوس بر آنکه می خواند و می خواند و میخواند اما چه حاصل که ثمر نمیگیرد

عادل آبادانی نوشته:

دورود و صد شادی برمهربانانی که دراینجا گران مایه ترین ثمر زندگی یشان را میگذارند و یاری می کنند تا بر دانش کوچمتیه ما افزوده شود.
از جملسلاه جناب کیخا واز شمس عزیز و سایر دوستان
برایتان سلامتی و شادی درگاه حضرت دوست خواهانم
یا حق

شمس الحق نوشته:

عادل جان با این جملۀ نغز و پرمعنی مرا گریاندی که هرچه خواندم بیشتر پی به نادانیم بردم و ثمر این خواندن ها بقول شما این بود که بدانم هیچ نمیدانم تا جایی که دوسالیست لای هیچ کتابی بازنکرده ام که بیش ازاین که میدانم ، ندانم که چه نادانم .
” تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم ”
چه مهربانانه ازاین ضعیف حقیر یاد فرمودی . سپاسگزار توام عادل عزیز و مهربان . من هم آرزو و دعا میکنم جهان بکام تو بچرخد و دنیا بکامت باشد .

عادل آبادانی نوشته:

شاد و سلامت باشی شمس مهربان و عزیز .

کانال رسمی گنجور در تلگرام