گنجور

حکایت

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت

بدان جرمش چو میکشتند، میگفت

به دست خود سزای خویش دیدم

که: پا پیش از گلیم خود کشیدم

هر آن مفلس که باشد طالب گنج

تحمل بایدش کردن بسی رنج

سزای خویش باید یار جستن

به قدر قوت خود بار جستن

چوحسن و پادشاهی یار باشند

طلب‌گاران مفلس خوار باشند

گدا، آن به، که سلطان را نداند

ولیکن عاشق این معنی چه داند؟

بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟

تو عاشق باش و از سلطان میندیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام