گنجور

غزل

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

تومینالی و کس را زان خبر نه

وزان زاری ترا خود درد سر نه

دل اندر مهر من بستی و آنگاه

ز من حاصل بجز خون جگر نه

مرا زلفی چو زنجیرست و از تو

کسی در عاشقی دیوانه تر نه

سخن بسیار میدانی وزین سال

سخن‌ها در دل من کارگر نه

مرا جز عشقبازی مصلحت‌هاست

ترا جز عاشقی کار دگر نه

طلب گار و ترا چیزی نه بر جای

خریدار و ترا در کیسه زر نه

بدین سرمایه عاشق چون توان شد؟

به ترک عشق میگویی و گر نه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.