گنجور

در فضیلت بی‌خوابی

 
اوحدی
اوحدی » جام جم
 

عز ناخفتن، ار تو هستی کس

نص یا «ایهاالمزمل» بس

شود از آب چشم و بیداری

بر زبان چشمهٔ سخن جاری

خواب را گفته‌ای برادر مرگ

چون نخسبی نمیزنی در مرگ

دل شب زنده‌دار زنده بود

قالب خفته سرفگنده بود

خواب خون در بدن فسرده کند

زندگان را به رنگ مرده کند

جز شب تیره نیست آن ظلمات

که درو یافتند آب حیاب

نشود آب زندگی ریزان

مگر از دیدهٔ سحرخیزان

شب ما تیره و دراز بود

کار ما گریه و نیاز بود

گر حریفی، شبی به روز آور

رخ در آن یار دلفروز آور

ورنه هم عود ما بر آتش کن

شب ما ناخوشیست، شب خوش کن

آنکه را جسته‌ای خریدارست

تو چه خسبی؟ چون دوست بیدارست

دوست بیدار و دشمن اندر خواب

فرصت اینست، فرصتی دریاب

منکرند این حواس جسمانی

دشمن، این دوستان که میدانی

خیز و در خواب کن مر اینان را

باز کن چشم و دیدهٔ جان را

کنج گیران به گنج روح رسند

شب‌نشینان درین فتوح رسند

تو بران گوهر، ار خریداری

نرسی جز به نور بیداری

مردم چشم شب‌نشین را نور

از در عزلتست و فکر و حضور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام