گنجور

دعا و ختم کتاب

 
اوحدی
اوحدی » جام جم
 

یارب، این نوبر نو آیین را

زادهٔ عقل و دادهٔ دین را

به تراز قبول نوری بخش

خاطرم را ازو سروری بخش

توشهٔ راه هوشمندان کن

قسمت مردم سخندان کن

به رخش تازه‌دار جانم را

شرمساری مده روانم را

روی او را به چشم بد منمای

به رخش چشم بی‌هنر مگشای

بر دل اهل ذوق راهش ده

وز قبول نفوس جاهش ده

زو بر انداز پردهٔ پوشش

تا چو گوهر کنند در گوشش

مرسان باد حاسدش به ترنج

همچو گنجش رها مکن در کنج

جام جم را ز عکس او ده شرم

مجلس عاشقان بدو کن گرم

جلوه‌ای ده ز رونق و نورش

خاصه در دستگاه دستورش

شهرتش ده به کنیت سامی

مهلش در خمول گم‌نامی

مدهش جز به دست خوشخویان

گوش دارش ز سنگ بدگویان

در جهانش به لطف گردان کن

روزی دست شیرمردان کن

گر درو سهو یا خطایی هست

تو ببخشای چون عطایی هست

ناظران را ازو حیاتی بخش

اوحدی نیز را نجاتی بخش

دل او را به ذکر عادت کن

کار او ختم بر سعادت کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام