گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟

قصهٔ غصه این بی‌سر و پا گوش کنی؟

پادشاهی تو، ازین عیب نباشد که دمی

حال درویش بپرسی و دعا گوش کنی

چه زیان دارد؟ اگر بی‌سر و پایی روزی

عرضه دارد سخنی وز سر پا گوش کنی

گوش بر قول حسودان مکن، ای رانه رواست

که صوابی بگذاری و خطا گوش کنی

با تو از راستی قد تو می‌باید گفت

کان چه از صدق بگویم به صفا گوش کنی

خلق گویند که: با او سخن خویش بگوی

من گرفتم که بگویم، تو کجا گوش کنی؟

به خدا، گر بودت هیچ زیان گر نفسی

قصهٔ اوحدی از بهر خدا گوش کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پدرام باستانی پور نوشته:

در مصرع اوّل بیت چهارم نوشته شده است: “ای رانه رواست”. ما واژه ای بنام “رانه” نداریم که در اینجا معنی بدهد. نحوه درست نوشتن این مصرع اینست: “ای را نه رواست”. یعنی اینکه ”این را نه رواست”. یا اینکه “این روا نیست.”

کانال رسمی گنجور در تلگرام