گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی

پرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی

دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را

از پس سالی عف‌الله! نیک یاد آوردنی

سر ز شمشیرت نمی‌پیچم، که اندر دین من

دولت تیزست شمشیری چنان در گردنی

گر هزارم بار خون دل بریزی حاکمی

از تو من آزار چون گیرم بهر آزردنی؟

ز آستانت بر نخواهم داشتن سر بعد ازین

هم سر کوی تو گر ناچار باشد مردنی

دل چنان خو کرد با رویت که تن با خاک پاک

راستی بیم هلاکست از چنان خو کردنی

اوحدی، گر آرزو داری که کام دل بری

ناگزیرت باشد از بار ملامت بردنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام