گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو ز آه من ار هراسانی

چون دلم می‌بری به آسانی؟

بر دل ما مکن جنایت پر

که به ترکت کنیم اگر جانی

روز آن نیست ورنه هست مرا

با لبت رازهای پنهانی

دل ما را ز نعمت غم تو

هر شبی دعوتست و مهمانی

نوبت وصل ار به من برسد

راستی نوبتیست سلطانی

گر چه عیدیست مرگ ما بر تو

چون بمیریم، قدر ما دانی

بار من در گل غم افتادی

این زمان خر ز دور می‌رانی

در دلت چون توان که بگذارم؟

گر به پیشان جهی به پیشانی

گفته‌ای: اوحدی کدام سگست؟

سگ گم گشته، کش نمی‌خوانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام