گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی

گل وام کرده از رخ خوب تو خرمی

زلف و رخ ترا ز دل و دیده میکنند

مشک و سمن چو عنبر و کافور خادمی

زان خط سبز و چهرهٔ رنگین و قد راست

یک باغ سوسن و گل و شمشاد با همی

بر صورت تو ماه و پری فتنه میشوند

صبر از تو چون کند دل بیچاره آدمی؟

ما همچو موم از آتش این غم گداختیم

سنگین دلا، ترا چه تفاوت؟ که بیغمی

پهلو تهی مکن چو میان از کنار ما

ای کرده چون کمر تن ما را خم از خمی

با ما گرت موافقتی نیست راست شو

باشد که در مخالف ما اوفتد کمی

چندین چو زلف بر سر آشفتگی مباش

از چشم دلنواز بیاموز مردمی

گیرم که اوحدی سگ تست، ای انیس دل

از پیش اوچو آهوی وحشی چه میرمی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام