گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟

ما را به جفا گذاشتن تا کی؟

شاخ طرب از زمین جانها تو

برکندن و غصه کاشتن تا کی؟

در حسرت خویش گونهای ما

زینگونه به خون نگاشتن تا کی؟

از لطف بما نگاه کن روزی

راز تو نگاهداشتن تا کی؟

بر یک دل مستمند سر گردان

صد درد و بلا گماشتن تا کی؟

در پای ستم چو خاک ره ما را

افگندن و برنداشتن تا کی؟

بر اوحدی شکسته، چون گردون

گردن ز جفا فراشتن تا کی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام