گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی در پرده و از پرده برون می‌نگری

پرده‌بردار، که داریم سر پرده‌دری

خلق بر ظاهر حسن تو سخنها گویند

خود ندانند که از کوی تصور بدری

هر کسی روی ترا بر حسب بینش خویش

نسبتی کرده به چیزی و تو چیز دگری

لاله خوانند ترا، آه! ز تاریک دلی

سرو گویند ترا، وای! ز کوته‌نظری

تو به نظاره و برجستن رویت جمعی

متفرق شده در هر طرف از بی‌بصری

عشق ارباب هوی وه! که چه ناخوش هوسست

گلهٔ دیو دوان در پی یک مشت پری

اوحدی را ز فراقت نفسی بیش نماند

آه! اگر چارهٔ بیچارگی او نبری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام