گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زین دایره تا بدر نیفتی

در دایرهٔ دگر نیفتی

سودی کن ازین سفر، که هرگز

در بهتر ازین سفر نیفتی

صاحب نظر ار نمیشوی سهل

هش دار! که از نظر نیفتی

از بی‌هنریست او فتادن

چون جمع کنی هنر، نیفتی

رو دامن مقبلی به دست آر

تا روز بلا مگر نیفتی

زین سر تو بساز چارهٔ خویش

تا در کف دردسر نیفتی

امروز فتاده باش، اگر نه

فردا چه کنی؟ اگر نیفتی

زین باده کجا خبر دهندت؟

یک روز چو بی‌خبر نیفتی

سر دل اوحدی چه دانی؟

تا در غم آن پسر نیفتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام