گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی

زهی، سعادت آن خفته کش تو هم خوابی

نقاب طرهٔ شبرنگ زیر چهره چه سود؟

که چون ستارهٔ روشن ز زیر می‌تابی

دلم ز پستهٔ تنگ تو چون براندیشد

به چهر زرد و دم اشکهای عنابی

بقای حسن چو گل چند روز می‌باشد

بکوش تا مگر این چند روز دریابی

کشیده‌ای چو کمان دشمن مرا در بر

مرا ز پیش میفگن چو تیر پرتابی

منت ز تافتن زلف منع می‌کردم

چنان شدی که کنون روی نیز می‌تابی

بیا، که مردمک چشم اوحدی بی‌تو

به اشک دیده فروشد چو مردم آبی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام