گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی

راضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی

صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی

نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

هر گه که بر در تو من آب روی جویم

خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی

اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنون

هر حرف از آن شکایت فصلی شدست و بابی

جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم

مقصود هر حدیثی، مضمون هر کتابی

چندان نمک لبت را در پسته بسته آخر

کی بی‌نمک بماند بر آتشت کبابی؟

در غیرتیم لیکن مقدور نیست کس را

با چشم چون تو شوخی آغاز احتسابی

یک تن کجا تواند؟پوشید از نظرها

روی ترا، که این جا شهریست و آفتابی

در غصه اوحدی را موقوف چند داری؟

یا کشتن خطایی، یا گفتن صوابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام