گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه

و آن تن که کشیدی به کمنمدش جذبوه

و آن دیدهٔ دریا شده را درد و غم او

صد بار به دستان مصیبت صلبوه

و آن سینهٔ آتشکده را غمزهٔ چشمش

ناگاه به شمشیر جدایی ضربوه

اسباب دل و دین مرا لشکر عشقش

ترکانه به یک تاختن اندر نهبوه

من راز شب خود بچه پوشم؟ که بدین رخ

از خون دل و دیده چه روشن کتبوه!

گر جان طلبند از من دلسوخته ایشان

بحثی نتوانم که هم ایشان و هبوه

با او ز پدر یاد نکردیم وز مادر

کورا به فدا باد ابونا وابوه!

گویند: به دل صبر کن از یار و ندارم

آن صبر که ایشان ز دل من طلبوه

با اوحدی آن قوت غالب که تو دیدی

یک باره فنا گشت چو ایشان غلبوه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید فرهود کاظمی نوشته:

سلام بر دوستان
مصرع اول بیت اول را نمی توانم بخوانم
انگار کلمات «و توی دیده» وزن مصرع را خراب می کند.
لطفا راهنمایی کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام