گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله

وندر دل ورای خود نگذاشتم الاالله

از غیر به جای او نگذاشت کسی را دل

وز خار به جای خود نگذاشتم الاالله

کی تازه توان کردن پیوند من و دنیی؟

کز گرد و گیای خود نگذاشتم الاالله

تا ارض و سمای من خالی شود از من هم

در ارض و سمای خود نگذاشتم الاالله

از ما و ز من غیری مشکل بهلم چیزی

من کز من و مای خود نگذاشتم الاالله

در گفتن « لا» هر کس بگذشت ز چیزی، من

از گفتن لای خود نگذاشتم الاالله

از خلق بهای من مستان چو شوم کشته

زیرا که بهای خود نگذاشتم الاالله

من چون ز برای او هم خانهٔ دین گشتم

در خانه برای خود نگذاشتم الاالله

بر لوح لوای دل ننگاشم الا «هو»

در دلق و قبای خود نگذاشتم الاالله

چون اوحدی ار باقی مانم نه عجب، زیرا

کز عین بقای خود نگذاشتم الاالله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام