گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۰

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده

وین درد جگر سوز به درمان نرسیده

جانا، سخنست این همه سوراخ ببینید

بر سینهٔ این کشتهٔ پیکان نرسیده

افسوس! که موری نشکستیم درین خاک

وین قصه به نزدیک سلیمان نرسیده

ای ترک پری‌چهره، چه بیداد و جفا ماند؟

کز کافر چشمت به مسلمان نرسیده

از خوان تو برخاسته یغمای طفیلی

زان گونه که یک لقمه به مهمان نرسیده

شک نیست که این چشم چو دریا نگذارد

در شهر یکی خانهٔ توفان نرسیده

زود اوحدی اندر سخن خود برساند

آوازهٔ این جور به سلطان نرسیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام