گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته

مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته

به خون دیده ترا کرده‌ام به دست، ولی

ز دست من سر زلف تو رایگان رفته

همیشه قد تو با سرکشی قرین بوده

مدام زلف تو با فتنه هم عنان رفته

گل از شکایت آن جورها که روی تو کرد

هزار بار بنزدیکت باغبان رفته

ز دست زلف سیاه تو تا توان خواری

بدین شکستهٔ مسکین ناتوان رفته

به آب دیده بگریم ز هجرت آن روزی

که مرده باشم و خاک در استخوان رفته

چگونه راز دل اوحدی توان پوشید؟

حدیثش از دهن و تیرش از کمان رفته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام