گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا دل ما با تو کرد روی ارادت

هیچ نیاید ز ما مخالف عادت

گر چه کم ما گرفته‌ای تو ز شوخی

عشق تو افزون شدست و مهر زیادت

رنگ سلامت ندیدم و رخ شادی

از برمن تا برفته‌ای به سعادت

آنکه ز درد جدایی تو بمیرد

زنده نداند شدن به حشر و اعادت

داروی رنج خود از طبیب نپرسم

گر تو قدم رنجه می‌کنی به عیادت

همچو شهیدان تنش به خاک نپوسد

هر که به تیغ غم تو یافت شهادت

دایه بهمهرت برید ناف دل من

پس به کنارم گرفت روز ولادت

چشم تو آنجا که دست برد به دستان

سر بنهادند زیرکان به بلادت

اوحدی از درد دوری تو بنالید

با تو چو سودش نکرد صبر و جلادت

او نه به مهرت سری نهاد، که هرگز

خود ز زمین بر نداشت روی ارادت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام