گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل به تو دادیم و شکستی، برو

سینهٔ ما را چو بخستی ، برو

داد دل از پیش تو می‌خواستم

چون بت بیداد پرستی، برو

باز ز سر عربده داری و جنگ

هیچ نگویم که: تو مستی، برو

نیستی از همچو منی در جهان

سهل بود، چون که تو هستی، برو

آمده بودم که نشینی دمی

چون ز تکبر ننشستی، برو

گم شده بودم که: بجویی مرا

چونکه نجستی و بخستی، برو

اوحدی شیفته در دام تست

گر تو ازین دام بجستی، برو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام