گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو

دستی، که دل من شد بر باد ز دست تو

کی راست شود کارم؟ زین غصه که من دارم

ای کار مرا ویران بنیاد ز دست تو

عقلم چو دهد یاری، گوید که: درین زاری

آنست که صد نوبت افتاد ز دست تو

دادی ز جفا نوشم، تا گشت فراموشم

چیزی که مرا بودی بر یاد، ز دست تو

از بند رها می‌کن، مملوک و بها می‌کن

کین بنده نخواهد شد آزاد ز دست تو

شادی به غمت دادم و اکنون ز غمت شادم

زیرا که نشاید شد دلشاد ز دست تو

چون اوحدی ار راهم باشد به در شاهم

یا دولت او خواهم یا داد ز دست تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام