گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت

از خانه برون آمد و صد خانه برانداخت

در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی

هر موی که زلفش ز سرشانه برانداخت

آه از جگر صورت دیوار برآمد

چون عکس رخ خویش به کاشانه برانداخت

شوق لب چون جام عقیقش ز لطافت

خون از دهن ساغر و پیمانه برانداخت

فریاد! که چشمم ز فراق لب لعلش

مانندهٔ دریا در و دردانه برانداخت

دردا! که: فراق رخ آن ترک پریوش

بنیاد من عاشق دیوانه بر انداخت

گر یاد کند زاوحدی آن ماه عجب نیست

خورشید بسی سایه به ویرانه برانداخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

این هم یک نمونه دیگر از زیبایی های ترک ها . در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی . یعنی قلاب در حلق دل شیفته شد . نام دیگر قلاب نشپیل است که رودکی به کار برده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام