گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق را فرسوده‌ای باید چو من

در مشقت بوده‌ای باید چو من

لایق سودای آن جان و جهان

از جهان آسوده‌ای باید چو من

تا غم او را به کار آید مگر

کار غم فرسوده‌ای باید چو من

از برای خوردن حلوای غم

خون دل پالوده‌ای باید چو من

انتظار دیدن آن ماه را

سالها نغنوده‌ای باید چو من

تا ز وصل او به درمانی رسد

درد دل پیموده‌ای باید چو من

اوحدی، راه غم آن دوست را

خاک و خون آلوده‌ای باید چو من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام