گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه بی‌یادت برآید یک دم از من

نه بی‌رویت جدا گردد غم از من

بزن بر جانم آن زخمی، که دانی

به شرط آنکه گویی: مرهم از من

دلم را خون تو میریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

مرا از هر که دیدی بیش کشتی

مگر کس را نمی‌بینی کم از من؟

اگر آهی بر آرم زین دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

کجا کارم ز قدت راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

به سودای تو گشت از هر کناری

جهان پر نوحه و پر ماتم از من

چنان رسوا شدم در عالم این بار

که گویی: پر شدست این عالم از من

بسان اوحدی، دور از تو، بیمست

که فریادی برآید هر دم از من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام