گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟

در طلب وصل تو زار و پریشان شدن؟

هر نفسم خون دل ریزی و گویی: مگوی

واقعه‌ای مشکلست: دیدن و نادان شدن

من ز تو درمان دل جستم و دشمن شدی

مصلحت من نبود در پی درمان شدن

زلف تو در بند آن هست که: شادم کند

گر نزند روی تو رای پشیمان شدن

روی ترا عادتست، زلف ترا قاعده

دل بربودن ز من هر دم و پنهان شدن

هر چه تو خواهی بکن، زانکه نه کار منست

با چو تو مسکین کشی دست و گریبان شدن

خلق به دیر و به زود راه به پایان برند

رای ترا هیچ نیست راه به پایان شدن

بر دل ویران من طعنه زدن تا به چند؟

بین که: چه گنجی دروست با همه ویران شدن

کار تو پیمان شکن نیست به جز سرکشی

کار دل اوحدی بر سر پیمان شدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام