گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان

چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان

ز سودای کنار او حذر می‌کردم از اول

کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان

سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او

مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان

غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد

بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان

به جرم آنکه این دل میل خوبان می‌کند، وقتی

دل بیچاره را خون در جگر کردن، توان ؟ نتوان

ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد

بغیر از دیده تیرش را سپر کردن، توان؟ نتوان

به زاری پیکر عشق از رخ او نور می‌گیرد

چنان رخ را قیاسی با قمر کردن، توان؟ نتوان

مرا گوید: حدیث من مگو، دیگر چه می‌گویی؟

حدیث پادشاهان را دگر کردن، توان؟ نتوان

ازان لب اوحدی گر بوسه‌ای بستد شبی پنهان

چه گویی؟ عالمی را زان خبر کردن، توان؟ نتوان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام