گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم

وقتست کز وصال تو جانی بپروریم

نه‌نه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار

این مایه بس که: یاد تو در خاطر آوریم

آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیده‌ای

در سایهٔ تو هم نگذارد که بنگریم

عیدیست هر به ماهی اگر ابروی ترا

همچون هلال عید ببینیم و بگذریم

روزی به بزم و مجلس ما در نیامدی

تا بنگری که: بی‌تو چه خونابه میخوریم؟

احول ما، کجاست، دبیری که بشنود

تا نامه می‌نویسد و ما جامه می‌دریم

از ما کسی به هیچ مسلمان خبر نکرد:

کامروز مدتیست که در بند کافریم

ناز ترا کجاست خریدار به ز ما؟

کان را بهر بها که تو گویی همی‌خریم

هر روز رنج ما ز فراقت بتر شود

ایدون گمان بری تو که هر روز بهتریم

گوشی بما نداشته‌ای هیچ بار و ما

در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر دریم

ما را، اگر چه صد سخن تلخ گفته‌ای

با یاد گفتهای تو در شهد و شکریم

صد شب گریستیم ز هجرت چو اوحدی

باشد که: با وصال تو روزی به سر بریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا فاطمی نوشته:

سلام
بیت ششم
احوال ما
اصلتح بفرمایید.

علیرضا فاطمی نوشته:

سلام
بیت ششم
احوال ما
اصلاح بفرمایید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام